نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
جاويد نامه اقبال لاهوري
بنده ي مؤمن ز قرآن بر نخورد
در
اياغ او نه مي ديدم نه درد
تو بجان افکنده ئي سوزي دگر
در
ضمير تو شب و روزي دگر
در
گذر از لا اگر جوينده ئي
تا ره اثبات گيري زنده ئي
در
گذر از جلوه هاي رنگ رنگ
خويش را درياب از ترک فرنگ
فاش گويم آنچه
در
دل مضمر است
اين کتابي نيست چيزي ديگر است
چون بجان
در
رفت جان ديگر شود
جان چو ديگر شد جهان ديگر شود
از مسلمان ديده ام تقليد و ظن
هر زمان جانم بلرزد
در
بدن
دل بخون مثل شفق بايد زدن
دست
در
فتراک حق بايد زدن
در
گذر مثل کليم از رود نيل
سوي آتش گام زن مثل خليل
در
ميان ما و نور آفتاب
از فضاي تو بتو چندين حجاب
از تب او
در
عروق لاله خون
آب جو از رقص او سيماب گون
در
فضائي صد سپهر نيلگون
غوطه پيهم خورده باز آيد برون
خود حريم خويش و ابراهيم خويش
چون ذبيح الله
در
تسليم خويش
مي کند پرواز
در
پهناي نور
مخلبش گيرنده ي جبريل و حور
عشق شاطر ما بدستش مهره ايم
پيش بنگر
در
سواد زهره ايم
با نگاه پرده سوز و پرده
در
از درون ميغ و ماغ او گذر
او سفرها ديده و من نوسفر
در
دو چشمم ناصبور آمد نظر
از سر که پاره ئي کردم نظر
خرم آن کوه و کمر آن دشت و
در
آن يکي دردست او تيغ دورو
وان دگر پيچيده ماري
در
گلو
در
دل آدم بجز افکار چيست
همچو موج اين سر کشيد و آن رميد
در
نگر آن حلقه ي وحدت شکست
آل ابراهيم بي ذوق الست
مرد حر افتاد
در
بند جهات
با وطن پيوست و از يزدان گسست
در
جهان باز آمد ايام طرب
دين هزيمت خورده از ملک ونسب
حذبه ها از نغمه مي گردد بلند
پس چه لذت
در
نماز بي سرود
از خداوندي که غيب او را سزد
خوشتر آن ديوي که آيد
در
شهود
در
پس او قلزم الماس گون
آشکارا تر درونش از برون
ني بموج و ني بسيل او را خلل
در
مزاج او سکون لم يزل
هر دو فرعون اين صغير و آن کبير
هر دو
در
آغوش دريا تشنه مير
پيکري کو
در
عجايب خانه ايست
بر لب خاموش او افسانه ايست
در
صدف از سوز او گوهر گداخت
سنگ اندر سينه ي کشنر گداخت
آسمان خاک ترا گوري نداد
مرقدي جز
در
يم شوري نداد
زندگاني تا کجا بي ذوق سير
تا کجا تقدير تو
در
دست غير
بر مقام خود نيائي تا بکي
استخوانم
در
يمي نالد چو ني
جانم از درد جدائي
در
نفير
آن رهي کو سبزه کم دارد بگير
ناقه مست سبزه و من مست دوست
او بدست تست و من
در
دست دوست
آن دو آهو
در
قفاي يک دگر
از فراز تل فرود آيد نگر
تن ز رسم و راه جان بيگانه ايست
در
زمان و از زمان بيگانه ايست
مرغزاري با رصد گاه بلند
دور بين او ثريا
در
کمند
گاه جستم وسعت او را کران
گاه ديدم
در
فضاي آسمان
ساکنانش چون فرنگان ذوفنون
در
علوم جان و تن از ما فزون
بر زمان و بر مکان قاهر ترند
زانکه
در
علم فضا ماهرترند
خاکيان را دل بند آب و گل
اندرين عالم بدن
در
بند دل
چون دلي
در
آب و گل منزل کند
هر چه مي خواهد بآب و گل کند
در
جهان ما دوتا آمد وجود
جان و تن، آن بي نمود آن با نمود
تن بخويش اندر کشيدن مردن است
از جهان
در
خود رميدن مردن است
پيرمردي ريش او مانند برف
سالها
در
علم و حکمت کرده صرف
آدمي را ديد و چون گل بر شگفت
در
زبان طوسي و خيام گفت
بوده ام من هم بايران و فرنگ
گشته ام
در
ملک نيل و رود گنگ
در
تلاش جلوه هاي نو بنو
يک زمان ما را رفيق راه شو
ني خدائي
در
نظام او دخيل
ني کتاب و ني رسول و جبرئيل
صفحه قبل
1
...
698
699
700
701
702
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن