167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • شير در جوش چون پنير شده
    خون در اندام زمهرير شده
  • تن چو پوشيده گشت و حوصله پر
    در جهان گونه لعل باش و نه در
  • کان پري پيکران هفت اقليم
    داشت در درج خود چو در يتيم
  • هرچه خواهد که آورد در چنگ
    دولتش را در آن مباد درنگ
  • چون در آن منزل خراب شديم
    چون پري هردو در نقاب شديم
  • چون دمي ديدم از خلل خالي
    در نشستم در آن سبد حالي
  • چشمه هائي روان بسان گلاب
    در ميانش عقيق و در خوشاب
  • هرچه انديشه در گمان آورد
    مطبخي رفت و در ميان آورد
  • خيز تا ترک وار در تازيم
    هندوان را در آتش اندازيم
  • هر ابائي که در خورد به بساط
    وآورد در خورنده رنگ نشاط
  • تشنه اي را که او گلوده تست
    آب در ده که آب در ده تست
  • رطبي در فتاده گير به شير
    سوزني رفته در ميان حرير
  • در يک آرزو به خود در بند
    همه ساله به خرمي مي خند
  • وآن کنيزان به رسم پيشينه
    سيب در دست و نار در سينه
  • گفت يک لحظه ديده را در بند
    تا گشايم در خزينه قند
  • در سر افکندم آن پرند سياه
    هم در آن شب بسيچ کردم راه
  • سفته گوشي چو در ناسفته
    در فروشش بها به جان گفته
  • در يک آرزو به خود در بست
    کشت ماري وز اژدهائي رست
  • پاي شه در کنار آن دلبند
    در خزيده ميان خز و پرند
  • در سر کام جان نشايد کرد
    زهر در انگبين نشايد خورد
  • رغبت آمد زرشک آن خفتن
    در ناسفته را به در سفتن
  • آتش از تو بود در دل من
    پيرزن در ميانه دودافکن
  • پيکري ديد در لفافه خام
    چون در ابر سياه ماه تمام
  • خاصه در واديي که از تف و تاب
    صد در صد درو نيابي آب
  • همچنان آن نورد را در بست
    چونکه در بسته شد گرفت به دست