167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • يعني ز من کليد در سنگ
    نزديک تو اي خزينه در چنگ
  • من در قدم تو مي شوم پست
    تو در کمر که مي زني دست
  • در نام سليم عامري بود
    در چاره گري چو سامري بود
  • ياري نه چه مي کني در اين کار
    قوتي نه چه مي خوري در اين غار
  • مادر چو ز دور در پسر ديد
    الماس شکسته در جگر ديد
  • در دام کشي مرا دگربار
    تا در دو قفس شوم گرفتار
  • اين گفت و چو سايه در سر افتاد
    در بوسه پاي مادر افتاد
  • گه روي در اين و گه در آن سود
    دارو پس مرگ کي کند سود
  • ليلي به در آمد از در کوي
    مشغول به يار و فارغ از شوي
  • پير آن در سفته بر کمر بست
    زان در نسفته رخت بربست
  • آنگه سلبي که داشت در بند
    پوشيد در او به عهد و سوگند
  • من با تو نشسته گوش در گوش
    با من تو کشيده نوش در نوش
  • اين گفت و گرفت راه صحرا
    خون در دل و در دماغ صفرا
  • چون از سر قصه هاي در پاش
    شد قصه قيس در جهان فاش
  • آن تحفه که در ميانه مي رفت
    چون در غزلي روانه مي رفت
  • مي زيست در آن شکنجه تنگ
    چون دانه لعل در دل سنگ
  • در عاشقي تو صادقي کرد
    جان در سر کار عاشقي کرد
  • شوريده بدي چو ريگ در راه
    آسوده شدي چو آب در چاه
  • او خفته چو شاه در عماري
    وايشان همه در يتاق داري
  • بودند در اين جهان به يک عهد
    خفتند در آن جهان به يک مهد
  • هفت پيکر نظامي

  • همه را روي در خدا ديدم
    در خدا بر همه ترا ديدم
  • بر در خويش سرفرازم کن
    وز در خلق بي نيازم کن
  • چون به عهد جواني از بر تو
    بر در کس نرفتم از در تو
  • در که نالم که دستگير توئي
    در پذيرم که درپذير توئي
  • اي نظامي پناه پرور تو
    به در کس مرانش از در تو