167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • همه ره موکب خوبان چون شهد
    عماري در عماري مهد در مهد
  • شه از مستي در آن ساعت چنان بود
    که در چشم آسمانش ريسمان بود
  • سر اول به گل چيدن در آمد
    چون گل زان رخ به خنديدن در آمد
  • پس آنگه عشق را آوازه در داد
    صلاي ميوهاي تازه در داد
  • چکيده آب گل در سيمگون جام
    شکر بگداخته در مغز بادام
  • شبان روزي دگر خفتند مدهوش
    بنفشه در بر و نرگس در آغوش
  • چو آمد دولت شاپور در کار
    در آن دولت عمارت کرد بسيار
  • چو خسرو در بنفشه ياسمن يافت
    ز پيري در جواني ياس من يافت
  • نفس در آتش آري دم بگيرد
    و گر آتش در آب آري بميرد
  • يکي گفتا بدان ماند که در خواب
    در اندازد کسي خود را به غرقاب
  • عروسي در کنارش خوب چون ماه
    بدو در يافته ديوانگي راه
  • مکن تا در غمت نايد درازي
    چو زاهد ممسکي در خرقه بازي
  • چو بر دانا گشادي حيله را در
    چو غوک مارکش در سر کني سر
  • مکن شوخي وفاداري در آموز
    ز موش دام در زاغ دهن دوز
  • شکنج کار چون در هم نشيند
    بميرد هر که در ماتم نشيند
  • ز قلعه زنگيي در ماه مي ديد
    چو مه در قلعه شد زنگي بخنديد
  • چو مهد شاه در گنبد نهادند
    بزرگان روي در روي ايستادند
  • ز مردم باز جست آن گنج را در
    که قفل آن کليدش نيست در بر
  • چو شاهنشه در آن صورت نظر کرد
    سياست در دل و جانش اثر کرد
  • در آن شهر آدمي باشد بهر باب
    توئي زان آدمي يک شخص در خواب
  • و زان ديدن که حيرت حاصلش بود
    دلش در چشم و چشمش در دلش بود
  • و گر سنگي دهن در کاس من زد
    دري شد چون که در الماس من زد
  • چنين مهدي که ماهش در نقابست
    ز مه بگذر سخن در آفتابست
  • ز گوران تک ربودم در دويدن
    گرو بردم ز مرغان در پريدن
  • به دريا ماند موج نيل رنگش
    که در دل بود هم در هم نهنگش