167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • در آن ديدست دولت سودمندي
    که چون يابي روائي در نبندي
  • چو در بيمار ديدي چشم درويش
    گرفتي بر سلامت شکر در پيش
  • شنيدم کز چنان در باشد آرام
    رطوبت هاي اصلي را در اندام
  • که خوباني که در خورد فريشند
    ز عالم در کدامين بقعه بيشند
  • ز روي لطف با کس در نسازد
    که آنکس خان و مان را در نبازد
  • به در بر حلقه زد خاموش خاموش
    برون آمد غلامي حلقه در گوش
  • چو ويسه فتنه اي در شهد بوسي
    چو دايه آيتي در چاپلوسي
  • نه مي در آبگينه کان سمنبر
    در آب خشک مي کرد آتش تر
  • شه از سوداي شيرين شور در سر
    گدازان گشته چون در آب شکر
  • پريروئي است شيرين در عماري
    پرند او شکر در پرده داري
  • دل آن به کز در مردي در آيد
    مراد مردم از مردي بر آيد
  • در اين مجلس چنان کن پرده سازي
    که نايد شحنه در شمشيربازي
  • جنوبي طالعان را بيضه در آب
    شمالي پيکران را ديده در خواب
  • به در دزدي ستاره کرده تدبير
    فرو افتاده ناگه در خم قير
  • مجره بر فلک چون کاه بر راه
    فلک در زير او چون آب در کاه
  • توئي در پرده وحدت نهاني
    فلک را داده بر در قهرماني
  • به درگاه تو در اميد و در بيم
    نشايد راه بردن جز به تسليم
  • چو در ناليدن آمد طبلک باز
    در آمد مرغ صيدافکن به پرواز
  • چو آشوب نبيذش در سر افتاد
    تقاضاي مرادش در بر افتاد
  • حصار خويش را در داد بستن
    رقيبي چند را بر در نشستن
  • دري ديد آهنين در سنگ بسته
    ز حيرت ماند بر در دل شکسته
  • چه تلخي ديد شيرين در من آخر
    چرا در بست ازينسان بر من آخر
  • بنه در پيشگاه و شقه در يند
    پس آنگه شاه را گو کاي خداوند
  • بهشتي ديد در قصري نشسته
    بهشتي وار در بر خلق بسته
  • مکن پرده دري در مهد شاهان
    ترا آن بس که کردي در سپاهان