نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
اسرار و رموز اقبال لاهوري
مصر هم
در
امتحان ناکام ماند
استخوان او ته اهرام ماند
در
جهان بانگ اذان بودست و هست
ملت اسلاميان بودست و هست
در
گلوي ما نفس موج هواست
چون هوا پا بند ني گردد نواست
رخت خواب افکنده
در
زير نخيل
صبحدم بيدار از بانگ بر رحيل
دشت سير از بام و
در
ناآشنا
هرزه گردد از حضرنا آشنا
قطع کردي امر خود را
در
زبر
جاده پيماي الي شي ء نکر
در
خزان اي بي نصيب از برگ و بار
از شجر مگسل باميد بهار
شايد از سيل قهستان برخوري
به ز
در
آغوش طوفان پروري
خون گران سير است
در
رگهاي او
سنگ صد دهلير و يک سيماي او
اي پريشان محفل ديرينه ات
مرد شمع زندگي
در
سينه ات
چون گهر
در
رشته ي او سفته شو
ورنه مانند غبار آشفته شو
چون کسي گردد مزاحم بي سبب
با مسلمان
در
اداي مستحب
نيست ميش ناتواني لاغري
در
خور سر پنجه ي شير نري
از عمل آهن عصب مي سازدت
جاي خوبي
در
جهان اندازدت
پاي تا
در
وادي بطحا گرفت
تربيت از گرمي صحرا گرفت
قلب را زين حرف حق گردان قوي
با عرب
در
ساز تا مسلم شوي
بر لبش آهي جگر تابي رسيد
در
ميان سينه ي او دل تپيد
کوکبي
در
چشم او گرديد و ريخت
بر سر مژگان دمي تابيد و ريخت
هم شهيداني که دين را حجت اند
مثل انجم
در
فضاي ملت اند
در
ملامت نرم گفتار آن کريم
من رهين خجلت و اميد و بيم
مرشد رومي چه خوش فرموده است
آنکه يم
در
قطره اش آسوده است
فطرت مسلم سرا پا شفقت است
در
جهان دست و زبانش رحمت است
بلبل استي
در
چمن پرواز کن
نغمه ئي با هم نوايان ساز کن
قطره ي آبي گر از نيسان بري
در
فضاي بوستانش پروري
تا مثال شبنم از فيض بهار
غنچه ي تنگش بگيرد
در
کنار
در
جهان روشن تر از خورشيد شو
صاحب تاباني جاويد شو
در
جهان دير و زود آيد چسان؟
وقت او فردا و دي زايد چسان؟
سير او را تا سکون بيند نظر
موج جويش بسته آمد
در
گهر
در
قفس وامانده و آزاد هم
با نواها مي زند فرياد هم
عقده ها خود مي زند
در
کار خويش
باز آسان مي کند دشوار خويش
گر چه مثل بو سراپايش رم است
چون وطن
در
سينه ئي گيرد دم است
در
گره چون دانه دارد برگ و بر
چشم بر خود واکند گردد شجر
چون نفس
در
سينه ي او پروريم
جان شيرين است او ما پيکريم
در
جهان ما را بلند آوازه کرد
با حدوث ما قدم شيرازه کرد
همچو جان مقصود پنهان
در
عمل
کيف و کم از وي پذيرد هر عمل
گردش خوني که
در
رگهاي ماست
تيز از سعي حصول مدعاست
ناله ها
در
کشت جان کاريده است
تا نواي يک اذان باليده است
بحر گوهر آفريد از تاب او
موج
در
دريا تپيد از تاب او
شعله
در
رگهاي تاک از سوز او
خاک مينا تابناک از سور او
نغمه هايش خفته
در
ساز وجود
جويدت اي زخمه سوز ساز وجود
صد نوا داري چو خون
در
تن روان
خيز و مضرابي به تار او رسان
زانکه
در
تکبير راز بود تست
حفظ و نشر لا اله مقصود تست
آب و تاب چهره ي ايام تو
در
جهان شاهد علي الاقوام تو
در
جهان وابسته ي دينش حيات
نيست ممکن جز بآئينش حيات
اي که مي داري کتابش
در
بغل
تيز تر نه پا به ميدان عمل
فکر انسان بت پرستي بت گري
هر زمان
در
جستجوي پيکري
جلوه
در
تاريکي ايام کن
آنچه بر تو کامل آمد عام کن
نايب حق
در
جهان آدم شود
بر عناصر حکم او محکم شود
اينهمه اي خواجه آغوش تواند
پيش خيز و حلقه
در
گوش تواند
چشم خود بگشا و
در
اشيا نگر
نشئه زير پرده ي صهبا نگر
صفحه قبل
1
...
688
689
690
691
692
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن