نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
اسرار و رموز اقبال لاهوري
گر نباشد سوز حق
در
ساز فکر
نيست ممکن اين چنين انداز فکر
اصل ملت
در
وطن ديدن که چه
باد و آب و گل پرستيدن که
خفته با غم
در
ته يک چادر است
غم رگ جان را مثال نشتر است
اي که
در
زندان غم باشي اسير
از نبي تعليم لاتحزن بگير
از رضا مسلم مثال کوکب است
در
ره هستي تبسم بر لب است
تخم او چون
در
گلت خود را نشاند
زندگي از خودنمائي باز ماند
بيم چون بند است اندر پاي ما
ورنه صد سيل است
در
درياي ما
هر که رمز مصطفي فهميده است
شرک را
در
خوف مضمر ديده است
سر حق تير از لب سوفار گفت
تيغ را
در
گرمي پيکار گفت
گر نباشد
در
ميان قلب سليم
فارغ از انديشه هاي يأس و بيم
در
ميان کار زار کفر و دين
ترکش ما را خدنگ آخرين
شمع دل
در
سينه ها روشن نبود
ملت ما از فساد ايمن نبود
برق تيغش خرمن الحاد سوخت
شمع دين
در
محفل ما برفروخت
شاه رمز آگاه شد محو نماز
خيمه بر زد
در
حقيقت از مجاز
خويش را
در
باز و خود را باز گير
دام گستر از نياز و ناز گير
آن خداي لم يزل را آيتي
داشت
در
دل آرزوي ملتي
حق تعالي پيکر ما آفريد
وز رسالت
در
تن ما جان دميد
از رسالت
در
جهان تکوين ما
از رسالت دين ما آئين ما
بود انسان
در
جهان انسان پرست
ناکس و نابود مند و زير دست
سطوت کسري و قيصر رهزنش
بندها
در
دست و پا و گردنش
در
کليسا اسقف رضوان فروش
بهر اين صيد زبون دامي بدوش
عصر نو کاين صد چراغ آورده است
چشم
در
آغوش او وا کرده است
بوعبيد آن سيد فوج حجاز
در
وغا عزمش ز لشکر بي نياز
بود معماري ز اقليم خجند
در
فن تعمير نام او بلند
قاضي عادل بدندان خسته لب
کرد شه را
در
حضور خود طلب
عقل
در
پيچاک اسباب و علل
عشق چوگان باز ميدان عمل
عقل چون باد است ارزان
در
جهان
عشق کمياب و بهاي او گران
عقل با غير آشنا از اکتساب
عشق از فضل است و با خود
در
حساب
خاست آن سر جلوه ي خير الامم
چون سحاب قبله بر باران
در
قدم
بر زمين کربلا باريد و رفت
لاله
در
ويرانها کاريد و رفت
بهر حق
در
خاک و خون گرديده است
پس بناي لا اله گرديده است
در
ثنايش گوهر شب تاب سفت
سيف مسلول از سيوف الهند گفت
گر ترا ذوق معاني رهنماست
نکته ئي پوشيده
در
حرف شماست
يعني آن شمع شبستان وجود
بود
در
دنيا و از دنيا نبود
زانکه ما از سينه جان گم کرده ايم
خويشرا
در
خاکدان گم کرده ايم
مي نگنجد مسلم اندر مرز و بوم
در
دل او ياوه گردد شام و روم
دل بدست آور که
در
پهناي دل
مي شود گم اين سراي آب و گل
آنکه
در
قرآن خدا او را ستود
آن که حفظ جان او موعود بود
همچو جو سرمايه از باران مخواه
بيکران شو
در
جهان پايان مخواه
هر که از قيد جهات آزاد شد
چون فلک
در
ششجهت آباد شد
بوي گل از ترک گل جولانگرست
در
فراخاي چمن خود گسترست
اي که يک جا
در
چمن انداختي
مثل بلبل با گلي درساختي
تا سياست مسند مذهب گرفت
اين شجر
در
گلشن مغرب گرفت
نسخه ئي بهر شهنشاهان نوشت
در
گل ما دانه ي پيکار کشت
طرح تدبير زبون فرجام ريخت
اين خسک
در
جاده ي ايام ريخت
در
بهاران جوش بلبل ديده ئي
رستخيز غنچه و گل ديده ئي
در
سفر يار است و صحبت قائم است
فرد ره گير است و ملت قائم است
آسمان با ما سر پيکار داشت
در
بغل يک فتنه ي تاتار داشت
خفته صد آشوب
در
آغوش او
صبح امروزي نزايد دوش او
شيشه ي ساسانيان
در
خون نشست
رونق خمخانه ي يونان شکست
صفحه قبل
1
...
687
688
689
690
691
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن