167906 مورد در 0.14 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • بهر سهوي که در گفتارم افتد
    قلم در کش کزين بسيار افتد
  • چنان دارم که در نابود و در بود
    چنان باشم کزو باشي تو خشنود
  • يتيمان را نوازش در نسيمش
    از آنجا نام شد در يتيمش
  • بصر در خواب و دل در استقامت
    زبانش امتي گو تا قيامت
  • بدين دل کز کدامين در در آيم
    کدامين گنج را سر برگشايم
  • درآمد دولت از در شاد در روي
    هزارم بوسه خوش داد بر روي
  • رعونت در دماغ از دام ترسم
    طمع در دل ز کار خام ترسم
  • چو چشم صبح در هر کس که ديدي
    پلاس ظلمت ازوي در کشيدي
  • ارس را در بيابان جوش باشد
    چو در دريا رسد خاموش باشد
  • بياضش در گزارش نيست معروف
    که در بردع سوادش بود موقوف
  • مبين در دل که او سلطان جانست
    قدم در عشق نه کو جان جانست
  • اگر عشق اوفتد در سينه سنگ
    به معشوقي زند در گوهري چنگ
  • در آن مدت که من در بسته بودم
    سخن با آسمان پيوسته بودم
  • شبي در هم شده چون حلقه زر
    به نقره نقره زد بر حلقه در
  • پس از پنجاه چله در چهل سال
    مزن پنجه در اين حرف ورق مال
  • گرفته در حريرش دايه چون مشک
    چو مرواريد تر در پنبه خشک
  • چنان قادر سخن شد در معاني
    که بحري گشت در گوهرفشاني
  • ملک زاده در آن ده خانه اي خواست
    ز سر مستي در او مجلس بياراست
  • چو من نقش قلم را در کشم رنگ
    کشد ماني قلم در نقش ارژنگ
  • خجسته کاغذي بگرفت در دست
    بعينه صورت خسرو در او بست
  • در آن مينوي ميناگون چميدند
    فلک را رشته در مينا کشيدند
  • چو مستي عاشقي را تنگ تر کرد
    صبوري در زمان آهنگ در کرد
  • چو پاي صيد را در دام خود ديد
    در آن جنبش صلاح آرام خود ديد
  • روانه شد چو سيمين کوه در حال
    در افکنده به کوه آواز خلخال
  • کمندي کرده گيسوش از تن خويش
    فکنده در کجا در گردن خويش