نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
اسرار و رموز اقبال لاهوري
در
جهان هم صلح و هم پيکار عشق
آب حيوان تيغ جوهر دار عشق
شمع خود را همچو رو مي برفروز
روم را
در
آتش تبريز سوز
در
دل مسلم مقام مصطفي است
آبروي ما زنام مصطفي است
در
شبستان حرا خلوت گزيد
قوم و آئين و حکومت آفريد
در
دعاي نصرت آمين تيغ او
قاطع نسل سلاطين تيغ او
از کليد دين
در
دنيا گشاد
همچو او بطن ام گيتي نزاد
در
نگاه او يکي بالا و پست
با غلام خويش بر يک خوان نشست
در
مصافي پيش آن گردون سرير
دختر سردار طي آمد اسير
پاي
در
زنجير و هم بي پرده بود
گردن از شرم و حيا خم کرده بود
روز محشر اعتبار ماست او
در
جهان هم پرده دار ماست او
آن که بر اعدا
در
رحمت گشاد
مکه را پيغام لاتثريب داد
من چه گويم از تولايش که چيست
خشک چوبي
در
فراق او گريست
در
تپيد دمبدم آرام من
گرم تر از صبح محشر شام من
شعر لب ريز معاني گفته است
در
ثناي خواجه گوهر سفته است
تا بکي
در
يوزه ي منصب کني
صورت طفلان زني مرکب کني
گر چه باشي تنک روز و تنک بخت
در
ره سيل بلا افکنده رخت
در
تهي دستي شود خود دار تر
بخت او خوابيد و او بيدارتر
در
خصومات جهان گردد حکم
تابع فرمان او دارا و جم
با تو مي گويم حديث بوعلي
در
سواد هند نام او جلي
در
حضور بوعلي فرياد کرد
اشک از زندان چشم آزاد کرد
نامه ي آن بنده ي حق دستگاه
لرزه ها انداخت
در
اندام شاه
نيشتر بر قلب درويشان مزن
خويش را
در
آتش سوزان مزن
در
غلامي از پي دفع ضرر
قوت تدبير گردد تيز تر
برق سوزان
در
کمين دانه نيست
دانه گر خرمن شود فرزانه نيست
آن جنون کوشش کامل نماند
آن تقاضاي عمل
در
دل نماند
گفت سر زندگي
در
مردن است
شمع را صد جلوه از افسردن است
گوسفندي
در
لباس آدم است
حکم او بر جان صوفي محکم است
در
خم گردون خيال او گم است
من ندانم درد يا خشت خم است
هر چه باشد خوب و زيبا و جميل
در
بيابان طلب ما را دليل
در
دماغش نادميده لاله ها
ناشنيده نغمه ها هم ناله ها
خضر و
در
ظلمات او آب حيات
زنده تر از آب چشمش کائنات
ما گران سيريم و خام و ساده ايم
در
ره منزل ز پا افتاده ايم
کاروانها از درايش گام زن
در
پي آواز نايش گام زن
چون نسيمش
در
رياض ما وزد
نرمک اندر لاله و گل مي خزد
خوش نمايد زشت را آئينه اش
در
جگر صد نشتر از نوشينه اش
از نوا بر ناخدا افسون زند
کشتيش
در
قعر دريا افکند
در
يم انديشه اندازد ترا
از عمل بيگانه مي سازد ترا
جوي برقي نيست
در
نيسان او
يک سراب رنگ و بو بستان او
حسن او را با صداقت کار نيست
در
يمش جز گوهر تف دار نيست
آن چنان زار از تن آساني شدي
در
جهان ننگ مسلماني شدي
گريه ي طفلانه
در
پيمانه اش
کلفت آهي متاع خانه اش
فکر صالح
در
ادب مي بايدت
رجعتي سوي عرب مي بايدت
مثل بلبل ذوق شيون تا کجا
در
چمن زاران نشيمن تا کجا
آشياني برق و تندر
در
بري
از کنام جره بازان برتري
تا شوي
در
خورد پيکار حيات
جسم و جانت سوزد از نار حيات
سر خود از کيفيت رفتار خويش
در
سفر صابر تر از اسوار خويش
در
اطاعت کوش اي غفلت شعار
مي شود از جبر پيدا اختيار
خوف را
در
سينه ي او راه نيست
خاطرش مرعوب غير الله نيست
هر که
در
اقليم لا آباد شد
فارغ از بند زن و اولاد شد
در
کف مسلم مثال خنجر است
قاتل فحشا و بغي و منکر است
صفحه قبل
1
...
684
685
686
687
688
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن