167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در عشق تو خون ديده باريد بسي
    جان در تن من ز غم بناليد بسي
  • در عشق تو خون ديده باريد بسي
    جان در تن من ز غم بناليد بسي
  • در عشق موافقت بود چون جاني
    در مذهب هر ظريف معني داني
  • داغ مهرت اگر نه در جان بودي
    در عشق تو جان بدادن آسان بودي
  • ديوان ناصر خسرو

  • در بند مدارا کن و دربند ميان را
    در بند مکن خيره طلب ملکت دارا
  • گر من در اين سراي نبينم در آن سراي
    امروز جاي خويش، چه بايد بصر مرا؟
  • شايد اگر نيست بر در ملکي
    جز به در کردگار بار مرا
  • من آنم که در پاي خوگان نريزم
    مر اين قيمتي در لفظ دري را
  • چو با عدل در صدر خواهي نشسته
    نشانده در انگشتري مشتري را
  • بر قول ار به جمله گوا يابي
    در امهات و زاتش و در آبا
  • اينجاست به يمگان تو را دبستان
    در بلخ مجويش نه در بخارا
  • مکر تو صعب است که مردم ز تو
    هست در آرام تو خود در شتاب
  • آب چاهيت بسي خوشتر در خانه خويش
    زانکه در شهر کسان گرم گهان پست و جلاب
  • نيست ز ما ايمن نخچير و شير
    در که و نه مرغ که آن در هواست
  • آتش در سنگ به بيگار توست
    آب به بيگار تو در آسياست
  • با همه کم بيش که در عالم است
    عدل نگوئي که در اين جا کجاست؟
  • همچنان چون گفت مي گويد سخن
    ديو در عزي و لات و در منات
  • پازهر اژدهاست خرد سوي هوشيار
    در خورد مکر نيست نه نيز از در دهاست
  • انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
    تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
  • در فردوس به انگشتک طاعت زن
    بر مزن مشت معاصي به در دوزخ
  • در دست شه اينها سپرغمند کماهي
    در پيش خر آنها چو گياهند و غذااند
  • دانند که در عالم دين شهره لوائي است
    پنهان شده در سايه اين شهره لوااند
  • مکين است دين و قران در دل من
    همين بود در دل مکين محمد
  • بيد با باد به صلح آيد در بستان
    لاله با نرگس در بوس و کنار آيد
  • در اين سراي ببيند چو اندرو آمد
    که اين سراي ز مرگي در دگر دارد