167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • تمکين و قرار من که دارد در عشق
    مستي و خمار من که دارد در عشق
  • گر زانکه در آبگينه خواهي زد سنگ
    در خدمت تو بيايم اينک من و سنگ
  • در چرخ نيابي تو نشان عاشق
    در چرخ درآيي بنشانهاي رحيل
  • در چشم تو نيستم تو در چشم مني
    تو مردم ديداي و من مردم گل
  • در عشق نوا جزو زند آنگه کل
    در باغ نخست غوره است آنگه مل
  • اينست دلا قاعده در فصل بهار
    در بانگ شود گربه و آنگه بلبل
  • امشب که حريف دلبر دلداريم
    يارب که چها در دل و در سر داريم
  • با مطرب عشق چنگ خود در زده ايم
    همچون دف و ناي هردو در ساخته ايم
  • اي ديده نمي خواب من بنده آنک
    در خواب بدانست که من در خوابم
  • عمري بزدم اين در و چون بگشادند
    ديدم ز درون در برون ميزده ام
  • ساقي امروز در خمارت بودم
    تا شب به خدا در انتظارت بودم
  • سر در خاک آستان تو نهم
    دل در خم زلف دلستان تو نهم
  • قوميکه چو آفتاب دارند قدوم
    در صدق چو آهنند و در لطف چو موم
  • گه در طلب وصل مشوش باشيم
    گاه از تعب هجر در آتش باشيم
  • ما جان لطيفيم و نظر در نائيم
    در جاي نمائيم ولي بيجائيم
  • مائيم که بي قماش و بي سيم خوشيم
    در رنج مرفهيم و در بيم خوشيم
  • در هر نفسي پخته شدم خام شدم
    در هر قدمي دانه شدم دام شدم
  • در صورت جغد شاهبازي داريم
    در عين فنا عمر درازي داريم
  • ني دست که در مصاف خونريز کنم
    ني پاي که در صبر قدم تيز کنم
  • هم منزل عشق و هم رهت مي بينم
    در بنده و در مرو شهت مي بينم
  • در اختر و خورشيد و مهت مي بينم
    در برگ و گياه و درگهت مي بينم
  • اي در دو جهان يگانه تعجيل مکن
    در رفتن چون زمانه تعجيل مکن
  • در هر ويران دفينه گنج دگر است
    عشق است دفينه در خراب دل من
  • سرمست شدم در هوس سرمستان
    از دست شدم در ظفر آن دستان
  • آن صورتها که در درون مي آيند
    تابند چو ذره در هواي غم تو