167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آن نور مبين که در جبين ما هست
    وان ضؤ يقين که در دل آگاهست
  • از دوستي دوست نگنجم در پوست
    در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
  • ور در تو ز انکار رگي جنبانست
    آنماه در انکار تو هم تابانست
  • غم نيستکه آثار جنون در رگ ما است
    زيرا که فسونگر و فسون در رگ ماست
  • تا در دل من صورت آن رشک پريست
    دلشاد چو من در همه عالم کيست
  • چيزيست که در تو بيتو جويان ويست
    در خاک تو دريست که از کان ويست
  • در بتکده تا خيال معشوه ما است
    رفتن به طواف کعبه در عين خطا است
  • در راه طلب عاقل و ديوانه يکيست
    در شيوه عشق خويش و بيگانه يکيست
  • در صورت تست آنچه معنا همه اوست
    در معني تست آنچه دعوا همه اوست
  • در کوي غم تو صبر بيفرمانست
    در ديده ز اشک تو بر او حرمانست
  • در وصل جمالش گل خندان منست
    در هجر خيالش دل و ايمان منست
  • گر چرخ و هزار چرخ در کينه ماست
    غم نيست چو مهر يار در سينه ماست
  • شمعي که در اينخانه بدي خانه کجاست
    در ديده بد امروز ميان دلهاست
  • گر در وصلي بهشت يا باغ اينست
    ور در هجري دوزخ با داغ اينست
  • يک قطره از آن آب در اين بحر چکيد
    يگدانه ز انبار در اين صحرا کاشت
  • مستي ز ره آمد و بما در پيوست
    ساغر مي گشت در ميان دست بدست
  • هر ذره که در هوا و در کيوانست
    بر ما همه گلشن است و هم بستانست
  • هر ذره که در هوا و در هامونست
    نيکو نگرش که همچو ما مجنونست
  • گويند مرا باش در کار مدام
    من بي کارم وليک او در کار است
  • در غصه آنم که چه خواهم عذرت
    گر چشم تو در ماتم من تر گردد
  • خاک در آن باش که شاهان جهان
    خاک قدمش چو سرمه در ديده کنند
  • زين غلغله اي فتاد در انجم و چرخ
    در غلغله چشم ماه بر نجم فتاد
  • آنرا که شما در اين جهان جويانيد
    در خود چو جوئيد شما خود آنيد
  • وي اهل خرابات که در غرقابيد
    صد قافله بگذشت و شما در خوابيد
  • اي اهل خرابات که در غرقابيد
    خيزيد که روز و شب چرا در خوابيد