167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

کليله و دمنه

  • و اگر کريمي در سر آيد دست گير او کرام توانند بود ، چنانکه پيل ...
  • و در جمله متفکر مباش ، که همين ساعت خلاص يابي و اين عقده گشاده ...
  • وانچ از تو بر اين خسته روان مي آيد
    در برق جهنده سوز آن بگزايد
  • نرسد عقل اگر دو اسپه کند
    در تگ وهم بي غبار ملک
  • ... و نفاذ عزم خاک در چشم ملوک زده است و از باس و سياست خويش در ...
  • ... را راجح مي شناسي در غرور عظيم افتاده اي ...
  • در دهان دار تا بود خندان
    چون گراني کند بکن دندان
  • و در اين مجمع آن بوم که کشتن او صواب مي ديد حاضر بود ، گفت :
  • شاد شو اي منهزم ، که در مدد تو
    حمله تاييد و رکضت ظفر آيد
  • ... بهر ناکامي و مشقت در مقام اندوه و ضجرت نيفتد ...
  • ... سريرت ملک ايشان در بزم و رزم چگونه يافتي. ...
  • و هرکه در ميدان خرد پياده باشد و از پيرايه حزم عاطل مکتسب او سخت ...
  • و در زير آن درخت باخه اي نشستي و بسايه آن استراحت طلبيدي.
  • گفت :مخايل مخاصمت تو با خود و تحير راي تو در عزيمت تو ظاهر است.
  • اي دوستي نموده و پيوسته دشمني
    در شرط تو نبود که با من تو اين کني
  • در حکم خود آورده بود و نيک حرص مي نمود بر آنچه او را فرزندي باشد ...
  • ... چنان بود که من در سايه او چون کبوتر در مکه مرفه توانم زيست و در ...
  • و در خبر آمده است که: لا يادغ المومن من جحر مرتين.
  • خشم نبوده ست بر اعدام هيچ
    چشم نديده ست در ابروم چين
  • بي بلا نازنين شمرد او را
    چون بلا ديد در سپرد او را
  • در نسيه آن جهان کجا بندد دل
    آن را که بنقد اينجهانيش توي ؟
  • شير گفت: در اين مدافعت چه فايده؟ که البته ترا معاف نخواهيم فرمود ...
  • ديگري گفت: عجب تر آنست که تدارک اين کار در مطاولت افگند.
  • ... که اغراض معتبر در ميان آمد. ...
  • بعشق و مهر تو آن بحر دور پايانم
    که در نيابد چرخ و هوا کرانه من
  • ... بابي معتبر است در احسان و نيکوکاري. ...
  • آني که ز دل وفا برانداخته اي ،
    با دشمن من تمام در ساخته اي ؛
  • در اين کار تعجيل بايد کرد تا فرصت فوت نشود ، «فان الفرص تمر ...
  • در ملک برو هيچ کس نيست برابر
    سودا چه پزي بيهده ؟ طوبي و سپيدار!
  • دندان يکي سخت شده در دل مريخ
    خرطوم يکي حلقه شده گرد ثريا
  • ... و چون بدو پيوست در تواضع افراط فرمود. ...
  • که پديد است در جهان باري
    کار هر مرد و مرد هر کاري
  • ور عقل شود طبع مي ناب شوم
    در ديده حزم و دولتش خواب شوم
  • در اين ميان انباغ او آن جامه ارغوان پوشيده بريشان گذشت
  • گفت: سه تن بر خود گمان مهارت دارند و هنوز در مقام جهالت باشند :
  • ... و بم ، برابر ، در صعود و نزول نشناسد ، و نقاش بي تجربت که دعوي ...
  • بلار گفت: صواب همينست و در امضاي اين عزيمت تردد نيست
  • بلار گفت: دولت ملک در مزيد بسطت و دوام قدرت دايم و پاينده باد !
  • رضا ندادي جز صبح در جهان نمام
    رها نکردي جز مشک بر زمين غماز
  • و اگر در اين شرايط شبهتي ثابت شود البته نشايد که در معرض محرميت ...
  • در اثناي مفاوضت سياح ذکر پيرايه بازگردانيد و عين آن بدو نمود.
  • ... بدکرداران بهيچ تأويل در توقف نماند. ...
  • و همگنان در رنج غربت افتاده و فاقه و محنت ديده.
  • سوي قصبه رفت و پرسيد که: در اين شهر کدام کار بهتر رود؟
  • در اين فکرت بشهر درآمد ، رنجور و متأسف پشت بدرختي بازنهاد.
  • ... هيچ عذري نيست. در جمله برخاست و بخانه او رفت ...
  • ... ياران بساخت و بر در شهر بنبشت که «حاصل يک روزه خرد صدهزار درم ...
  • يگانه عالمي شاها ، چه گويم بيش ازين ؟ زيرا
    همان آبست اگر کوبي هزاران بار در هاون
  • گفتم: اي عجب ، گنج در زير زمين مي بتوانيد ديد ، و از مکر صياد ...
  • ديوان ابوسعيد ابوالخير

  • گفتم صنما لاله رخا دلدارا
    در خواب نماي چهره باري يارا