167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

کليله و دمنه

  • بدان هر زبان صد لغت گويدي
    که در هر لغت صد بيان باشدي
  • بنان گرددي مويها بر تنش
    يکي کلک در هر بنان باشدي
  • آن چندان آثار حميد مرضي که در تقديم ابواب عدل و سياست خداوند.
  • هندو گفت: هيچيز بنزديک اهل خرد در منزلت دوستي نتواند بود
  • نوشروان گفت: اگر در ملک مثلا مشارکت توقع کني مبذولست ، حاجت بي ...
  • روزي در محفلي سخني تازي خطا گفت ، يکي از حاضران تبسمي واجب ديد
  • بخنديد و گفت: برزبان من خطا رود و تخته زرد من در خانه من است
  • ... بتوانستي ديد و نه در من بدگماني صورت بستي ...
  • مزدور چندانکه در خانه بازرگان بنشست چنگي ديد ، بهتر سوي آن ...
  • در لجاج آمد و گفت: مزدور تو بودم و تا آخر روز آنچه فرمودي بکردم
  • و او در اثناي اين محنت تدبيري مي انديشيد و خلاص خود را طريقي مي ...
  • ... انگشت غيرت گزيده و در نظاره او آسمان چشم حيرت گشاده ...
  • در اين ميان درودگر بحاجتي برخاست ، بوزنه بر چوب نشست از آن جانب ...
  • ... گردد که بزيردستان در کفايت آن حاجت باشد ...
  • و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است ، چنانکه گفته اند :
  • وآنکه سنگ در کيسه کند رنجور گردد و روز حاجت بدان چيزي نيابد
  • و در بعضي امثال دليل است که بهر آواز بلند و جثه قوي التفات نشايد ...
  • ... عقوبت چشيده ، يا در گوش مال شريک بوده باشند و در حق او زيادت ...
  • شير در اين فکرت مضطرب گشت ، مي خاست و مي نشست و چشم براه مي داشت
  • ... دمنه بديد که شير در تقريب گاو چه ترحيب مي نمايد و هر ساعت در ...
  • ور لطف تو در زمين بيابد راهي
    صد يوسف سر برآرد از هر چاهي
  • زن حجام بگشادن او و بستن خود تن در داد و او را بيرون فرستاد
  • و بيني زن حجام ببريد و در دست او داد که: بنزديک معشوق تحفه فرست
  • کليله گفت که :در اصطناع گاو و افراشتن منزلت وي شير را عاري نمي ...
  • اگر بدان تحويل توانيد کرد در امن و راحت و خصب و فراغت افتيد
  • و ملک در اکرام آن کافر نعمت غدار افراط نمود ، و در حرمت و نفاذ ...
  • ذهن تو بيک فکرت ناگاه بداند
    وهمي که نهان باشد در پرده اسرار
  • در کار خصم خفته نباشي بهيچ حال
    زيرا چراغ دزد بود خواب پاسبان
  • در اين ميان صيادان برسيدند و هر دو جانب آب گير محکم ببستند
  • چنان از سخن در دلت دار راز
    که گر دل بجويد نيابدش باز
  • و هنرمندان بحسد بي هنران در معرض تلف آيند ان الحسان مظنة للحسد
  • اما تقدير ازلي و غلبه حرص و اوميد مرا در اين ورطه افگند
  • شير گفت:اگر رغبت نمايي در صحبت من مرفه و ايمن بباش
  • باخه از درد فرقت و سوز هجرت بناليد و از اشک بسي در و گهر باريد
  • شنزبه گفت:در جنگ ابتدا نخواهم کرد اما از صيانت نفس چاره نيست
  • در خرد نخورد بر کسي بخشودن که بجان بر وي ايمن نتوان بود
  • مي نگر در اين باب و آنچه فراخور نصيحت و شفقت تواند بود مي کن
  • سالها بايد که تا يک سنگ اصلي زافتاب
    لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
  • دمنه گفت: در اين معاني تامل کنم و آنچه فراز آيد بمشاورت تو تقديم ...
  • در اين ميان آن مدعي بيامد و گفت: کار منست و ترکيب آن من دانم
  • ... نوميد گشت خواست که در حق او قصدي کند ، و در افتضاح او سعي ...
  • تازه درآمد که مگر خدمتي کرده است ، بازي در دست گرفته
  • درفشان لاله در وي چون چراغي
    وليک از دود او برجانش داغي
  • ... برگردن و عصايي در دست ، روي بدان درخت نهاد. ...
  • بد توان خلق متواري شدن، پس برملا
    مشعله در دست و مشک اندر گريبان داشتن
  • ... افتاد ثابت گشت صلح در وهم نگنجد، ...
  • و اگر تکلفي رود در حال نظام آن گسلد و بقرار اصل باز رود.
  • ... رسم است که اگر در ميان رياحين گياهي ناخوش بيند برآرد. ...
  • اگر رغبت کني آنجا رويم و در خصب و امن روزگار گذاريم. موش گفت:
  • چو کم آمد براه توشه تو
    ننگرد در کلاه گوشه تو