167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • نکته مي گويي در حلقه مستان خراب
    خوش بود گنج که درتابد در ويراني
  • در توکل تو بگويي که سبب سنت ماست
    در تسبب تو نکوهيدن اسباب کني
  • گه خسي را بکشد سرمه جان در ديده
    گه نمايد دو جهان در نظرش همچو خسي
  • پاسبان در تو ماه برين بام فلک
    تو که در مقعد صدقي چو شه اندر وطني
  • بوي مشکي در جهان افکنده اي
    مشک را در لامکان افکنده اي
  • صد دکان مکر در بازار عشق
    اين چنين در بست از مکاره اي
  • برفروز آتش زنه در دست توست
    يوسفت با توست اگر خود در چهي
  • مي زنم حلقه در هر خانه اي
    هست در کوي شما ديوانه اي
  • چون هميشه آتشت در ني فتد
    رفت شکر زين هوس در جان ني
  • گر در آب و گر در آتش مي روي
    آن نمي دانم برو خوش مي روي
  • گنجي که تو شنيدي سوداي آن گزيدي
    گر در زمين نديدي در آسمان بيابي
  • در آينه مبارک آن صاف صاف بي شک
    نقش بهشت يک يک هم در جهان بيابي
  • تبريز در محقق از شمس ملت و حق
    در رمزهاي مطلق صد ترجمان بيابي
  • همچون گداي هر در بر هر دري مزن سر
    حلقه در فلک زن زيرا درازدستي
  • تو هم ز يوسفاني در چاه تن فتاده
    اينک رسن برون آ تا در زمين نتاسي
  • تا يار زنده باشد کوهي کني تو سدش
    چون در غمش بکشتي در غار مي کشاني
  • ناموسيان سرکش جبارتر ز آتش
    در کوي عشق گردان امروز در گدايي
  • بس کن که نقل عيسي از بيخودي و مستي
    در آخر ستوران در پيش خر کشيدي
  • در بارگاه خاقان سوداي پرنفاقان
    زنبيل هر گدايي در پيش شهرياري
  • آن چهره چو آتش در زير زلف دلکش
    گردن ببسته جان خوش در حلقه هاي دامي
  • در شرح درنيايي چون شرح سر حقي
    در جان چرا نيايي چون جان جان جاني
  • گر يار راست کاري ور قول راست داري
    در راست قول برگو تا در حجاز آيي
  • گفتا تو ناسپاسي تو مس ناشناسي
    در شک و در قياسي زين ها که مي نمايي
  • تو خود عزيز ياري پيوسته در کناري
    در بزم شهرياري بيرون ز جان و جايي
  • بوي کباب داري تو نيز دل کبابي
    در تو هر آنچ گم شد در ماش بازيابي