167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در دولت سلطاني گر ياوه شود جاني
    يک جان چه محل دارد در خدمت جانانه
  • درپوش چنين خرقه مي گرد در اين حلقه
    مانند دل روشن در پيشگه سينه
  • جبريل همي رقصد در عشق جمال حق
    عفريت همي رقصد در عشق يکي ديوه
  • از گفتن اسرار دهان را تو ببسته
    و آن در که نمي گويم در سينه گشاده
  • تا پرده برانداخت جمال تو نهاني
    دل در سر ساقي شد و سر در سر باده
  • اين کيست بگوييد که در کون جز او نيست
    شاهي به در خانه بواب رسيده
  • لاغري جان ز ذوقت آن چنان فربه شده
    مي نگنجد در جهان در خويشتن پا کوفته
  • ذره ها اندر هوا و قطره ها در بحرها
    در دماغ عاشقانش باده و افيون شده
  • ساقي ماه رويي در دست او سبويي
    از گوشه اي درآمد بنهاد در ميانه
  • در جام رنج و شادي پوشيده اصل ما را
    در مغز اصل صافيم باقي بمانده درده
  • پنهان بود بهار ولي در اثر نگر
    زو باغ زنده گشته و در کار آمده
  • در وا شدم به جستن تو جانب فلک
    در وا نگشت ماندم دروا بسوخته
  • دست دل خويش را ديدم در خمره اي
    گفتم خواجه حکيم چيست در اين خنبره
  • چو جوششي و بخاري فتاد در دريا
    ز لذت نظرش رست در قفا ديده
  • در دل نيفتد آتشي در پيش نايد ناخوشي
    سر برنيارد سرکشي نفسي نماند اماره اي
  • آه چه ديوانه شدم در طلب سلسله اي
    در خم گردون فکنم هر نفسي غلغله اي
  • عشق و نياز و بندگي هست نشان زندگي
    در طلب تجليي در نظري و منظري
  • آب حيات جستني جامه در آب شستني
    بر در دل نشستني تا بگشايدت دري
  • در طرب و معاشقه در نظر و معانقه
    فرض بود مسابقه بر دل هر مظفري
  • يک نفسي خموش کن در خمشي خروش کن
    وقت سخن تو خامشي در خمشي تو ناطقي
  • در قدم روندگان شيخ و مريد بي عدد
    در نفس يگانگي شيخ نه و مريد ني
  • صدق نهنده هم تويي در دل هر موحدي
    نقش کننده هم تويي در دل هر مشبهي
  • در شب ابرگين غم مشعله ها درآوري
    در دل تنگ پرگره پنجره باز مي کني
  • در پي هر منوري هست يقين منوري
    در پي هر زمينيي مرتقب سماييي
  • خيالي بيند اين خفته در انديشه فرورفته
    وگر زين خواب آشفته بجستي در نعم بودي