167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • نه هر آهو که پيش آيد بود در ناف او نافه
    نه هر زنده که تو بيني بود در قالب او جان
  • تو نام الفنج در حکمت فلک را گو مده يک نان
    تو روح افزاي در دانش عدو را گو برو جان کن
  • در آن دريا فگن خود را که موجش باشد از حکمت
    که جزع او به قيمت تر بود از در عماني
  • ز حسي دان نه از عقلي اگر در خود بدي يابي
    ز هيزم دان نه از آتش اگر در وي دخان بيني
  • روي او دل را چنان چون پير را در دست قوت
    لفظ او جان را چنان چون طفل را در کام شير
  • در يکي رو رودکي و عنصري با طعن و ضرب
    وز دگر سو بو تمام و بحتري در کر و فر
  • اي چون گل و مل در به در و دست به دست
    هر جا ز تو خرمي و هر کس ز تو مست
  • ديوان سيف فرغاني

  • تو از من نيستي غايب که اندر جان خيال تو
    مرا در دل چو انديشه است و در ديده چو بينايي
  • شکر و گل داشت آن دلدار و من از وصل او
    داشتم تا وقت صبح اين در دهن و آن در کنار
  • از زبان خلق دايم جان و آن بشنيده ايم
    هر دو داري اي صنم اين در لب و آن در سخن
  • ديوان شاه نعمت الله ولي

  • درآ با ما در اين دريا، و خوش بنشين به چشم ما
    به عين ما نظر مي کن ببين ما را در اين دريا
  • مرا حالي است با جانان که جانم در نمي گنجد
    مرا سري است با دلبر که دل در بر نمي گنجد
  • چه غوغايي است درد او که در هر دل نمي باشد
    چه سودائي است عشق او که در هر سر نمي گنجد
  • چه حرف است اينکه مي خوانم که در کاغذ نمي يابم
    چه علم است اينکه مي دانم که در دفتر نمي گنجد
  • نه هر خاکي که مي بيني در او کاني ز زر باشد
    ز من جو نقد اين معني که در دريا گهر دارم
  • دل به دست زلف او داديم و در پا مي کشد
    لاجرم چون زلف او در پيچ و تاب افتاده ايم
  • تو گر گنجي همي جوئي درآ در کنج دل با ما
    که کنج ما بود معمور و در ويرانه اي داريم
  • ما را اگر داري نظر در موج و در دريا نگر
    چون او من است و من ويم هرگز نگويم او شدم
  • کشکول شيخ بهايي

  • آن کس که دانش را در اختيار جاهلان نهد، تباهش ساخته است. و آن که ...
  • ... هر گاه نفس تو، در آنچه فرمانش مي دهي، فرمانت نبرد، در آنچه او ...
  • ... آن داري که فردا در بهشت بديدارم آئي، در دنيا غريب، تنها و ...
  • ... حمدالله مستوفي در نزهه القلوب و ديگر مورخان نيز نقل کرده اند که ...
  • ابن جوزي در کتاب صفوه الصفوه، پيرامن حوادث سال ششصد و چهل نوشته ...
  • ... حاصل آيد که تو در دنيا به مصاحبتش لذت بري و در آخرت بنورش هدايت ...
  • ... گفت: سستي نگرفتن در ذکر حق سبحانه و بيزاري نيافتن در حق وي و ...
  • ... است: آسان گيريت در آميزش با مردمان، از معايب توست. از اين رو، ...
  • ... با نهادن مظروف در آن تنگ تر همي شود. جز ظرف دانش که هر چه در آن ...
  • ... مرهمي زدايند اما در انديشه ي سؤ حال نباشند. دلها از هواي ديگري ...
  • ميوه هاي هرات در نهايت لطافت است، از خوردنشان نه زياني است نه ...
  • در زيبائي و استحکام بي نظير است. بسا که همانندش در هيچ جا يافت ...
  • و در صحنش نهري جاري است که دو سويش را سنگچين ساخته اند و در وسط ...
  • اي آنکه در درياهاي آرزو غوطه وري، خداوند رهنمائيت کند اينهمه ...
  • ... فرمود: خيانت آدمي در زمينه ي دانش شديدتر از خيانت وي در زمينه ي ...
  • ... از هم اوست: روح در بدن نيست بل بدن در روح است. چرا که روح وسيع ...
  • ... کرخي: سخن بنده در زمينه ي کاري که وي را سودي ندهد، باعث بي ...
  • ... گفت: شادي دنيا در آن است که بدانچه داري خرسند باشي و اندوهش در ...
  • در کتاب کشف اليقين في فضائل امير المومنين نقل است که ابن عباس ...
  • ... دريغا، چرا که من در اين سوي وادي ام و خانه ي ايشان آن دورها در ...
  • ... براه افتاد و منصور در حالي که با نگاه تعقيبش ميکرد، خواند: همه ...
  • ... راستي چگونه ما در وادئي هستيم و ملامتگران در وادي ديگر. ...
  • نيز در حديثي مستند از خاندان پيامبر نقل است که: گناهکارترين ...
  • ... روز دنيا را بر او در بندد و وي از او خشنود بود، در بهشت بود. ...
  • در يکي از کتب تاريخي مورد اعتماد آمده است که: مامون در مجلس شمع ...
  • اما آن گاه که دست در گردنش کردم و لب بر نهادمش، در شمار بخطا ...
  • اين هر سه در «بسم الله » بترتيب جمع است. چه اسم در آن مجرور به ...
  • ... واي بر تو، نداني در مقابل چه مقام ايستاده بودم؟ نماز بنده زماني ...
  • ... عباد است و ثعالبي در يتيمه الدهر از او ذکر بميان آورده است. ...
  • در اخبار آمده است که خفتن در فاصله ي طلوع فجر و طلوع خورشيد ...
  • محقق دواني در شرح هياکل گويد: هر حيواني را نزد مصنف نفس مجردي ...
  • ... محمد غزالي، مدتي در نيشابور شاگري امام الحرمين کرد و در دانش به ...