167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • ابر چون ديد که در زير تتق خوبانند
    برفشانيد نثار گهر و در عدن
  • ابر چون ديد که در زير تتق خوبانند
    برفشانيد نثار گهر و در عدن
  • بس بديدم نقش ها در نور فقر
    بس بديدم نقش جان در روش من
  • هر که او اندر دل نوح است رست
    هر که در پستي است در دريا فکن
  • فرمود مشکلاتي در وي عجب عظاتي
    خامش در زبان ها آن مي نيايد آسان
  • چون شد گرو گليمي بهر در يتيمي
    با فتنه عظيمي تو دست در کمر کن
  • ماييم ذره ذره در آفتاب غره
    از ذره خاک بستان در ديده قمر کن
  • جاني که برفروزد در عشق تو بسوزد
    خواهي که تازه گردد در حوض کوثرش زن
  • زان جام بي دريغ در انديشه ها بريز
    در بيخودي سزاي دل خودپسند کن
  • در مطبخ خدا اگرت قوت روح نيست
    آن گاه سر در آخر اين گوسفند کن
  • در مرغزار غيرت چون شير خشمگين
    در خونم اي دو ديده چرا مي کني مکن
  • در طره هاش نسخه اياک نعبد است
    در چشم هاش غمزه اياک نستعين
  • چنگ به من درزدي چنگ مني در کنار
    تار که در زخمه ام سست شود بگسلان
  • خانه خرابي گرفت ز آنک قنق زفت بود
    هيچ نگنجد فلک در در و دهليز من
  • مست جام حق شوم فاني مطلق شوم
    پر برآرم در عدم برپرم در لامکان
  • گر در نعيمم در زر و سيمم
    بي تو يتيمم درمان ما کن
  • مريخيم و جز خون نبود
    در طالع من در اختر من
  • آن کس که منم خاک در او
    مي کوبد او بام و در من
  • خيز ببند آن در اما چه سود
    قارع در گشت دو صد درشکن
  • اين در رحمت که گشادي مبند
    اي در تو قبله هر ممتحن
  • در نظرش روشني چشم من
    در رخ او باغ و تماشاي من
  • بر در من کيست که در مي زند
    جان و جهان است و تمناي من
  • بسي خورشيد افلاکي نهان در جسم هر خاکي
    بسي شيران غرنده نهان در صورت آهو
  • در ميان هفت دريا دامن تو خشک کو
    در ميان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو
  • در درون عاريت هاي تن تو بخششي است
    در ميان جان طلب کان بخشش وهاب کو