167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • ... گفت: «چون صادق از در درآمد، اژدهايي ديدم که لبي به زير صفه نهاد ...
  • ... قيامت، جد من دست در من زند که: چرا حق متابعت من نگذاردي؟ اين ...
  • ... دست آن کس بگرفت و در آستين کشيد. پلاسي پوشيده بود که دست را ...
  • ... مبر، که چنان که در دنيا او را نديدي، اينجا نيز نبيني ». گويد: ...
  • و چنان گويند که در عرب هيچ قبيله را چندان گوسفند نبود که اين دو ...
  • ... کوفه آمدند فاروق در ميان خطبه روي به اهل نجد کرد که: «يا اهل ...
  • ... وادي رفتند و او را در نماز يافتند. حق - تعالي - فرشته يي را ...
  • ... بياورم ». اويس دست در جيب کرد و دو درم بيرون آورد. و گفت: «اين ...
  • ... عنهما -. پس من در قفاي او مي نگريستم تا غايب شد و بعد از آن خبر ...
  • و گويند که در عمر خود هرگز شب نخفتي. شبي گفتي: «هذا ليلة السجود» ...
  • ... شبي بدين درازي در يک حال بسر مي بري؟». گفت: «ما هنوز يک بار ...
  • ... فارغ بيني خود را در پرستش و به چيزي ديگر مشغول نشوي ». گفت: «هر ...
  • پس قيصر با وزير در خيمه رود و گويد: « اي جان پدر! به دست پدر چه ...
  • ... نکني، آتش نيستي در جمله معامله خود زدي. و اگر نتواني که نکني ...
  • ... گناهان، او چندين سال در دوزخ بماند». گفت: «کاشکي حمن از آنهاستي ...
  • ... آنجا برفتيم. حسن در راه خرمايي يافت. به ما داد. به قسمت آن خرما ...
  • ... فراموش کرد. آتشي در وي افتاد و بي قرار شد. به نزديک حسن بصري ...
  • ... خيف رو، که پيري در محراب نشسته است. وقت را بر وي تباه مکن. ...
  • ... و به دنبال چشم در آسمان نگرست. هنوز سر باز پيش نياورده بود که ...
  • ... گفت: «من از شادي در پايش افتادم ». پس گفت: «تو را به من که نشان ...
  • ... شکستگي داشت که در هر که نگرستي، او را از خود بهتر دانستي. روزي ...
  • ... با اين همه دعوي در دوستي او چه بودي اگر ناپوشيدگي روي من نديدي؟ ...
  • گفت: «در تورات است که هر آدميي که قناعت کرد، بي نياز شد. و چون ...
  • ... کردن. دوم آن که در نيافته بود آنچه اميد داشته بود. سيوم آن که ...
  • ... اختلاط نکرده و در گوشه يي نشسته ». حسن پيش او رفت و گفت: «چرا ...