167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در دو چشمش بين خيال يار ما
    رقص رقصان در سواد آن بصر
  • هر بسته اي که باشد امروز برگشايد
    دل در مراد پيچد چون باز در کبوتر
  • نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
    نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار
  • دويد در پي آب و نيافت غير سراب
    دويد در پي نور و نيافت الا نار
  • وگر دريد به سهوش بدوزدش در حال
    در او دمد دم جان و بگيردش به کنار
  • مجوي شادي چون در غمست ميل نگار
    که در دو پنجه شيري تو اي عزيز شکار
  • چو شمس مفخر تبريز در سفر افتاد
    چه مملکت که بگسترد در دوار سفر
  • همه ز افلاک عشق در ترسند
    وان فلک در غم تو ترسانتر
  • خيره در آن آب بماندست سنگ
    کوش بغلطاند در سيل بار
  • در کف عشقست مهار همه
    اشتر مستيم در اين زير بار
  • در بزد از تشنگي و آب خواست
    آمد از آن خانه يتيمي به در
  • اگر کي در فرينداش يوقسا ياوز
    اوزن يلداسنا بو در قلاوز
  • چو اسماعيل قربان شو در اين عشق
    که شب قربان شود پيوسته در روز
  • در موسم عجوز چو در باغ جان روي
    بنمايد آن عجوز ز هر گوشه صد تموز
  • آن گفته پليدت در روي شدت پديدت
    پيدا بود خبيثي در روي و رنگ ناکس
  • ابتر بود عدوش وان منصبش نماند
    در ديده کي بماند گر درفتد در او خس
  • در اين مقام خليلست و بايزيد حريف
    بگير جام مقيم و در اين مقام مترس
  • باشد بودش سکته در گور نبايد کرد
    زين آب خضر يک کف در حلق چکانيدش
  • اي مستي هوش آخر در مهر بجوش آخر
    در وصل بکوش آخر اي صبح وصالت خوش
  • چونک يک گوشه رداي مصطفي آمد به دست
    آنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمش
  • دوش رفتم در ميان مجلس سلطان خويش
    بر کف ساقي بديدم در صراحي جان خويش
  • در هر آن زندان که درتابد رخش
    کس نماند در همه زندان ترش
  • در حرم خندان بود سلطان وليک
    مي نمايد خويش در ديوان ترش
  • در عشق آتشينش آتش نخورده آتش
    بي چهره خوش او در خوش هزار ناخوش
  • بيا که جان و جهان در رخ تو حيرانست
    بيا که بوالعجبي نيک در جهان سماع