167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • ... را فرو نگيرد و در عالم باطن هيچ نگويد که نقض ظاهر کتاب بود و ...
  • ... : «نمي خواهم که در بغداد بميرم. از ان که ترسم که زمين مرا نپذيرد ...
  • ... بازرگانان. هرکجا رفتي، در پيش سجاده نهادي تا کسي ندانستي که او ...
  • ... کردند از صدق. دست در کوره آهنگري کرد. پاره يي آهن تافته بيرون ...
  • ... درم آورد. گفت: «در خبر است که هر که را بي سؤال چيزي دهند و رد ...
  • ... يگانه وقت بود و در جمله علوم،ذوفنون عالم بود. ...
  • ... که او را پيوسته در روزه مي دارم. از گرسنگي طاقتش نمانده است. مي ...
  • ... برفتم. خاري مغيلان در پايم شکست. بيرون نکردم.( گفتم: توکل باطل ...
  • ... سر چاه آمد، دلوش در چاه افتاد. ...
  • شيخ دست در توبره کرد. يک کاغذ بيرون آورد. نام «دزدي » بر آنجا ...
  • ... زدند. گفت: «مرا در اين کار رغبت است. چون کنم؟». گفتند: «اين کار ...
  • ... خرج کرده بود و در نزع افتاد و غريمانش همه به يک بار بر بالين او ...
  • ... سؤال کرد و هر که در خانقاه نشست، سؤال کرد و هر که از مصحفي قرآن ...
  • مگر وقتي در باديه مي آمد وآرزوي نان گرم و تخم مرغ بر دلم گذر کرد ...
  • ... ، که هر آرزو که در دل تو خواهد گذشت. بي دويست تازيانه نخواهد بود ...
  • ... يک بار با مريدان در باديه مي رفت. اصحاب تشنه شدند و خواستند که ...
  • ... گفت: با ابوتراب در باديه بودم. يکي از ياران مرا گفت: «تشنه ام » ...
  • ... تو چه مي گويند در اين کارها که حق - تعالي - با اولياء خويش مي ...
  • ... دنيا (را) يک ذره در دل او مقدار بود». ...
  • ... مسکن او آن بود که در آنجا بباشد». ...
  • ... همه مدعيان رجا را در خاک ماليد. ...
  • ... بهترين خلق شو و در هر بقعه يي که خواهي باش. بقعه به مردان عزيز ...
  • ... روز با برادري به در ديهي گذشت. برادرش گفت: «خوش ديهي است اين ». ...
  • ... و چراغهاي توحيد در سينه ها افروخته اند. مي ترسم که: نبايد که ...
  • ... اشياء به نظر کردن در او روشن شود». ...