167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

تذکرة الاوليا عطار

  • ... تا بامداد، گويند در دل خواهرش آمد که: امشب بشر پيش تو مي آيد ...
  • ... بر آب بگذشت. من در پايش افتادم و گفتم: «مرا دعايي کن ». دعا کرد ...
  • «هر که خواهد که در دنيا عزيز باشد، گو:از سه چيز دور باش: از ...
  • ... که قرار نگيرد جز در دلي خالي ». گفت: «اندوه ملکي است که چون ...
  • ... نبود مگر کسي که در شک بود». و گفت: «تو کامل نباشي تا دشمن تو از ...
  • ... تا او زنده بود، در جمله راه بغداد روث نبود. اين برخلاف عادت ...
  • ... «عتاب کرد و گفت: در دنيا چرا از من ترسيدي. اما علمت ان الکرم ...
  • ... برداشتند، هيچ کس نبود در روي زمين، از تو دوست تر». ...
  • ... خواندندي، و بعضي در کار او متحير بودندي. تازنده بود، همه منکر ...
  • ... پرسيدم. گفت: «روزي در اين صومعه نشسته بودم. زني اينجا گذر کرد. ...
  • ... که خواهري داشت، در خدمت او چنان عارف شده بود که: روزي اين آيت ...
  • ... يي با کوکبه از در مسجد درآمد. ...
  • ... حال بود؟» گفت: «در آن ساعت که لقمه برداشتم، نفس گفت: عاقبت به ...
  • ... بردند و چهل شبانروز در حبس بماند. هر روز خواهر بشر حافي يک قرص ...
  • ... سوزند، چنين سوزند» در حال بسط. من بترسيدم و باز پس آمدم. پس يک ...
  • ... و چهل سال خواب در باقي کرده و چهل سال به پاسباني حجره دل نشسته. ...
  • ... نمي گويد و نظري در ما نمي کند و به هيچ برنمي گيرد. ...
  • ... همه بيچارگي که در وسع من بود، به جاي آوردم. ديگر، از حق شکايت ...
  • ... که گشايش کار او در اين است بدآنش فرمود. که دانست که او محفوظ ...
  • ... نکند. و چيزها باشد در طريقت که با ظاهر شريعت راست ننمايد. ...
  • ... اعرابيي را ديدم در طواف، زرد و نحيف و گداخته. گفتم: «تو محبي؟». ...
  • ... ذوالنون گفت که: در بعضي از سفر(هاي خويش) زني را ديدم. از او ...
  • ... ديدم، عاشق وار در طواف. ...
  • ... گويم؟» و پيوسته در مناجات گفتي: «اللهم لاتعذبني بذل الحجاب » - ...
  • ... الصلوة والسلام - که در دين و دنيا مخالف او نشد. لاجرم حق - ...