167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • نعمت الله است عالم سربسر
    نعمت الله در همه عالم نگر
  • چون يکي اندر يکي باشد يکي
    آن يکي در هر يکي خوش مي شمر
  • چشم نابينا نبيند روي او
    نور او در ديده بينا نگر
  • در همه آئينه گر داري نظر
    حضرت يکتاي بي همتا نگر
  • ظاهر و باطن ببين اي نور چشم
    نعمت الله در همه پيدا نگر
  • ما ز دريائيم و دريا عين ما
    گر نظر داري در اين دريا نگر
  • يار تنها با تو مي گويم بدان
    گر خبر داري در اين تنها نگر
  • هر چه آيد در نظر اي نور چشم
    حضرت يکتاي بي همتا نگر
  • عالمي از نور او روشن شده
    آفتابي در همه پيدا نگر
  • نور چشم ما به چشم ما نگر
    عين ما را جو و در دريا نگر
  • در همه پيدا و پنهان از همه
    سر اين پنهان و آن پيدا نگر
  • يک وجود است و هزارش اعتبار
    آن يکي در هر يکي يکتا نگر
  • ذات او با هر صفت اسمي بود
    يک حقيقت در بسي اسما نگر
  • وحدت و کثرت به همديگر ببين
    مظهري در مظهر اشيا نگر
  • نعمت الله در نظر آئينه اي است
    گر نظر داري بيا خود را نگر
  • مظهر و مظهر به همديگر نگر
    مظهري در مظهر عالم نگر
  • خوش حبابي پر کن از آب حيات
    آب را مي نوش و در ساغر نگر
  • تنکه زر گر بيابي صد هزار
    يک حقيقت فهم کن در زر نگر
  • عيسي مريم ببين گر عارفي
    ور نمي بيني برو در خر نگر
  • حاصل درياي ما گر بايدت
    اين صدف بشکاف و در گوهر نگر
  • چون يکي اندر يکي باشد يکي
    آن يکي در عين اعيان مي نگر
  • نظري کن در آن جمال نگر
    حسن او بين و بر کمال نگر
  • هر چه شد از تو فوت در عالم
    عوضش باز يابي الا عمر
  • آن حضوري که روحت افزايد
    در چنان حضرتش به دست آور
  • هست در مصر نيشکر بسيار
    شکر از نيشکر به دست آور
  • خوش گشادي از گشاد نعمت الله يافتم
    تا در ميخانه را بر روي ما بگشاد باز
  • من سودازده با عشق در افتادم باز
    دل به دست سر زلف صنمي دادم باز
  • کار رندان جهان بسته نماند ديگر
    چون من مست در ميکده بگشادم باز
  • مکنم عيب اگر توبه شکستم ديگر
    يافتم آب حياتي و در افتادم باز
  • در خرابات مغان مست و خراب
    عزم رندي کرده ام آغاز باز
  • عاشق و مست و رندم جان باز
    در ميخانه را گشادم باز
  • الصلا اي حريف مي خواران
    قدمي نه بيا و خود در باز
  • در خرابات رند اوباشيم
    دعوت ما چه مي کني به نماز
  • لطف ساقي بين که از انعام او
    در خرابات مغان مستيم باز
  • رند و ساقي سيد و بنده به هم
    بر در ميخانه بنشستيم باز
  • سيدم دل ببرد از همه کس
    گر چه دل را گذاشت در شيراز
  • دل به دست زلف او داديم باز
    با پريشاني در افتاديم باز
  • غم بسي خورديم در هجران ولي
    از وصال يار دلشاديم باز
  • از سر سجاده ناموس خوش برخاستيم
    بر در ميخانه سرمستانه بنشستيم باز
  • خوش دري بر روي ما بگشود باز
    آفتابي در قمر بنمود باز
  • مخزن اسرار را در باز کرد
    گنجها ايثار ما فرمود باز
  • عقل شهبازي است خوش پرواز کرد
    در هواي عاشقي فرسود باز
  • بيا و پرده هستي برانداز
    بخاک نيستي خود را در انداز
  • چو عشقش مجمري پر آتش آورد
    تو عود جان روان در مجمر انداز
  • خرابات است و رندان لاابالي
    بيا ساقي و مي در ساغر انداز
  • مي خمخانه معني و صورت
    به جامي در کشيدم باز امروز
  • به بالاي تو سروي در چمن نيست
    ز من بشنو حديث راست امروز
  • چه رويست آن بنام ايزد که در وي
    نشان لطف حق پيداست امروز
  • نعمت الله در سماع آمد
    وقت وقت است يک زمان برخيز
  • بر در مي فروش خوش بنشين
    از سر هر دو کون هم برخيز
  • دامن سيد است در دستم
    به ازين خود کجا است دستاويز
  • ما نقش خيال تو نگاريم به ديده
    بينيم در آن نقش خيال تو لقا نيز
  • بر در مي فروش خوش بنشين
    از سر کاينات هم برخيز
  • در دل ما درآ و خوش بنشين
    گنج جويي ز کنج ويران پرس
  • خبر از حال ما اگر پرسي
    در خرابات رو ز رندان پرس
  • ما محرميم در حرم کبرياي او
    اسرار او ز محرم آن کبريا بپرس
  • در طريقي که نيست پايانش
    بر و بحري بريده ام که مپرس
  • دنيي دون گر نماند گو ممان
    پيرزن گرمرد در ماتم مباش
  • هر کسي در عشق او جان مي دهد
    جان فدا کن کمتر از هر کم مباش
  • باش دلشاد از وصال دلبرت
    در فراقش نيز هم بي غم مباش
  • شمع عشقش آتشي در ما فکند
    ذوق اگر داري بيا پروانه باش
  • دلت گنجينه گنجي است دائم
    بيا در کنج اين ويرانه مي باش
  • درآمد از در دل نعمت الله
    چو شمعي، تو بر او پروانه مي باش
  • نقش رويش که نور چشم من است
    در نظر مي نگار و خوش مي باش
  • خوش بلائي است عشق بالايش
    جان فدا کن در اين بلا خوش باش
  • جان به باد هوا سپار اي دل
    به هوايش در آن هوا خوش باش
  • خوش بود گفته خوش سيد
    خوش به خوان راست در نوا خوش باش
  • زر بپاش و خواجه زر پاش باش
    سر بنه در پاش و خاک پاش باش
  • زهد بگذار و به ميخانه خرام
    در خرابات مغان قلاش باش
  • در ميکده مست و رند و اوباش
    هم صحبت عاشقان اوباش
  • هرنور که ديده يابد از دل
    در پاي خيال عشق او پاش
  • سيدي خواهي بيا و بنده باش
    بنده شو در بندگي پاينده باش
  • در هواي گلستان عشق او
    همچو غنچه با لبي پرخنده باش
  • خيز ازين سايه نشين در آفتاب
    هم به نور روي او تابنده باش
  • عشق سرمست است و دارد دور باش
    عقل را گويد از اين در دور باش
  • آن يکي در هزار خوش مي بين
    يک بيک مي شمار و خوش مي باش
  • در ره عاشقي چو سيد ما
    عاشقانه بکوش و خوش مي باش
  • رنديم وحريف نعمت الله
    سر در قدم و به دست دستش
  • در ولايت حکم ما سيد نوشت
    مهر آل و نام سلطان بر سرش
  • ديده نديده هرگز نقش خيال غيرش
    در خلوت دل ما نبود مجال غيرش
  • در آينه نظرکن تمثال خويش بنگر
    زنهار تا نگوئي آنگه مثال غيرش
  • ز خاک پاي سرمستي اگر گردي به دست آري
    روان در ديده جانت بسان توتيا درکش
  • اگر در بزم سرمستان زماني فرصتي يابي
    اجازت خواه ومستانه بيا و خوش مرا درکش
  • دلم در بحر عشقش غرقه گرديد
    ندانم تاچه شد بيچاره حالش
  • مهر و مه مي خوانمش در روز وشب
    گه بصورت گه به معني خوانمش
  • يک حقيقت دردو عالم رو نمود
    در دو عالم آن يکي مي پويمش
  • هر خيالي که در نظر آيد
    نقش بند و به ديده بنشانش
  • تا مريد نعمت الله باشدش
    کرده پيدا عارفي در اوش اوش
  • در خرابات فنا مست و خراب
    مي کشندم چون سبو رندان به دوش
  • در خرابات تا سحرگه دوش
    مي کشيدم سبوي مي بر دوش
  • در ره عاشقي و مي خواري
    عاشقانه به جان ودل مي کوش
  • گل تبسم کنان و مي در جام
    بلبل مست کي شود خاموش
  • نعمت الله حريف و ساقي او
    جام در دور و عاشقان مدهوش
  • بياکه مجلس عشق است وعاشقان سرمست
    مدام همدم جامند وخم مي در جوش
  • خم مي درجوش و رندان در خروش
    گر تو رندي جرعه اي زاين مي بنوش
  • گوهر در يتيم از ما به جو
    تا شوي چون حيدري حلقه به گوش
  • مي نوش مي محبت او
    مستانه در آن حباب مي نوش
  • در خرابات مست مي گردم
    همچو رند خوشي سبو بر دوش
  • عزم کرده تا خرابات مغان
    عاشقان و مي پرستان در پيش
  • نعره مستانه مي زد دم به دم
    هاي و هوي باده نوشان در پيش