167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

گلستان سعدي

  • ... او را کس نديدي در گشاده و سفره او را سرگشاده ...
  • در اين صورت که منم با پيل دمان بزنم و با شير ژيان پنجه درافکنم. ...
  • ... اندکي قوت يافت. سر در بيابان نهاد و همي رفت تا تشنه و بي طاقت ...
  • ... کرد و دمي چند آب در سرش آشاميد تا ديو درونش بياراميد و بخفت. ...
  • ... باشد که بعياري در ميان ما تعبيه شده تا بوقت فرصت ياران را خبر ...
  • ... ايستاده همي شنيد و در هيأتش نگه ميکرد. صورت ظاهرش پاکيزه ديد و ...
  • ... چهارصد حکم انداز که در خدمت او بودند جمله خطا کردند مگر کودکي ...
  • ... است که غالب اوقات در سخن نيک و بد اتفاق افتد و ديده دشمنان جز ...
  • سحبان وائل را در فصاحت بي نظير نهاده اند بحکم آنکه سالي بر سر ...
  • ... کس که چون ديگري در سخن باشد همچنان تمام ناگفته سخن آغاز کند ...
  • در عقد بيع سرائي متردد بودم جهودي گفت: من از کدخدايان اين محلتم ...
  • ... بلند خواندن من در رنجند. توبه کردم کزين پس خطبه نگويم مگر ...
  • يکي در مسجد سنجاربه تطوع بانگ نماز گفتي به ادايي که مستمعانرا از ...
  • ... گفتم: دانم که ترا در مودت اين منظور علتي و بناي محبت بر ذلتي ...
  • ... کسي با ماهروئي در خلوت نشسته و درها بسته و رقيبان خفته و نفس ...
  • طوطيي را با زاغي در قفس کردند. طوطي از قبح مشاهده او مجاهده ...
  • ... آفرين کرده و او هم در آن جمله مبالغه کرده بود و بر فوت صحبت ...
  • خرقه پوشي در کاروان حجاز همراه ما بود. يکي از امراي عرب مراو را ...
  • ... مانده بود و تغير در او نيامده. گفتم: مگر آن معلوم ترا دزد نبرد؟ ...
  • ... چه گفتي که مرا در عهد جواني با جواني اتفاق مخالطت بود و صدق ...
  • ... فضل و بلاغت سر در بيابان نهاده است و زمام اختيار از دست داده. ...
  • ... گفت: نظر عزيزان در مصلحت حال من عين صوابست و مسئله بي جواب ...
  • قاضي در اين حالت، که يکي از متعلقان درآمد و گفت: چه نشنيي! خيز و ...
  • ... گيرد. قاضي بتبسم در او نظر کرد و گفت ...
  • ... قدح شکسته و قاضي در خواب مستي بي خبر از ملک هستي. ...