نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان وحشي بافقي
گر توتيايي افکني
در
ديده ام از راه خود
از رشک چشم خود نمک
در
ديده اخترکنم
در
بزم وصل اگر چه همين
در
ميان منم
چون نيک بنگري ز همه بر کران منم
قصوري نيست
در
بيگانگي اما نه هر وقتي
نگه را با نگه
در
وقت فرصت آشنا مي کن
اي که دل بردي ز دلدار من آزارش مکن
آنچه او
در
کار من کردست
در
کارش مکن
قبول ورد مردم از تک و پوي عبث خيزد
نه مردود
در
کس باش و نه مقبول
در
گه شو
پاي فرشته چون مگس برده فرو
در
انگبين
خنده که شهد ريخته
در
ره گفت وگوي تو
فرسوده سرها
در
رهت
در
هر سري سد آرزو
وان آرزوها خاک شد يک يک به زير پاي تو
آرزو دارم طلسمي رخنه او بسته عشق
عقل سرگردان
در
آن بيرون و من حيران
در
او
چشم وحشي عرصه اي بايد که
در
جولان ناز
شوخي ار خواهد تواند ساخت سد ميدان
در
او
يکي طومار
در
دست و
در
او احوال من وحشي
اگر فرصت شود گاهي به يار نکته دانم ده
نقل وفا
در
بزم نه تا رام گردد مدعي
مرغي که نبود
در
قفس او را فريب دانه ده
دل چو آينه ام تيره شد
در
اين پستي
بس است چند نشينم چو آب
در
تک چاه
آتشت
در
آب پنهانست و زهرت
در
شکر
آشکارا گر چه با من همچو شير و شکري
نه رخشان
در
، سهيلي
در
سپهر جان فروزنده
که رنگ و روي آن آتش زند لعل بدخشان را
سزد
در
موقف ايثار او درهاي پر قيمت
اگر لطف تو
در
زر گيرد اين طبع درافشان را
سگ ز پي جيفه رفت
در
به
در
و کو به کو
گر به سگي قائلي جيفه دنيا طلب
در
دل سختست و بس آرزوي سيم و زر
گر طلبي سيم و زر
در
دل خارا طلب
زحمت خار بود راحت بلبل اما
نه بهر فصل
در
آن فصل که گل
در
بار است
در
تن آن که فلک زهر عناد تو نهاد
استخوان ريزه
در
او عقرب و شريان مار است
ز بس جوهر که آن کان
در
زمين بر روي هم ريزد
همه روي زمين
در
زير گنج شايگان باشد
کشد
در
باختر بر رشته گوهر تيره شب اعما
اگر زان جوهر رخشان يکي
در
خاوران باشد
روز و شب روي تو بزم آراي عالم مثل مه
چون قمر
در
چارده چون شمس
در
نصف النهار
گر جدار و سقف را بودي
در
او پاي گريز
اين زمان
در
خانه ها ني سقف ماندي ني جدار
از نعل دست و پا سمند تو زهره را
در
ساعداست يا ره و
در
گوش گوشوار
در
گشاد و بست با دستش تشبه مي کنند
گرنه اين مي بود جزر و مد نبودي
در
بحار
نشکند
در
زير پايش از سبک خيزي حباب
گر کند با پيکر چون کوه
در
دريا گذار
اي که از بحر سبق برده کفت
در
بخشش
وي که از ابر گرو برده يدت
در
ادرار
پيش
در
گاه تو چون سايه بود
در
بن چاه
گر چه بر دايره چرخ برين است زحل
با دل پر زنگ شو گو غنچه
در
باغ جحيم
آنکه پنهان ساختش
در
پرده زنگار گل
جگر سوخته
در
نيفه که اين نافه مشک
سرب
در
گوشه رو مال که اين نقره خام
در
پس پنجره باغ به رقص آمده گل
جلوه اش مرغ چمن ديد و
در
افتاد به دام
از پي عذر که سر
در
سر ساغر کرده
در
رکوع است گهي نرگس و گاهي به قيام
آب جو بهر چه رو
در
هم کشد چون
در
چمن
کرده هميان پر درم از عکس برگ ياسمين
آن زمان مشکل که گردد
در
حريم کارزار
آن نفس حاشا که ماند
در
فضاي دشت کين
گر اسبان سبکرو را نباشد
در
هوا پويه
زمين
در
آب گم گردد ز ثقل جوشن و خفتان
نشان دست و پاي او به وقت حمله دشمن
يکي
در
اول ايران يکي
در
آخر توران
بود از آشيان جغد ره
در
خانه عنقا
در
آن بوم و بري کش دارد انصاف تو آبادان
نيستش
در
دست جز شمع سيه بر اشک سرخ
آنکه
در
کف بوديش اين فصل شاخ ارغوان
از رکاب زر بکش پا
در
گذرگاه سلوک
پاي سالک را
در
اين راه است گلگون آبله
يافت ره
در
روضه آن کو
در
ره شاه نجف
کرد پاي او ز سير کوه و هامون آبله
اي خوش آن روزي که خود را افکنم
در
روضه اش
همچو مجنون کرده پا
در
بر مجنون آبله
اگر
در
بيشه گردن ز صيت عدل او باشد
اسد
در
هم دراند ثور را چون گاو قرباني
شها
در
شيوه مدحت سرايي آن فسون سازم
که چون ره آورد هاروت فکرم
در
فسون خواني
دلا وحشي صفت يک حرف بشنود
در
لباس از من
مکش سر
در
گريبان غم از اندوه عرياني
خسي کز بهر مهرت
در
کناري مي کشد خود را
چو کشتي باد سرگردان
در
اين درياي توفاني
چو وحشي سر به زانو دوش بودم
در
خيال تو
که شبها چيست شغلت ،
در
کجايي، کيست پهلويت
در
عالم هستي که ز هستي به
در
آييم
ما را چه زيان از عدم سود وجود است
آن درد که
در
ميکده او به سفالي ست
لطفي ست که کرده ست چو
در
جام زر آيد
در
خزانت از گل تر تازه طرف گلستان
در
تموزت از نم شب شسته روي سبزه زار
زان چو سيمابم
در
آتش زين
در
آبم چون نمک
تا بخود بينم نه ترکيب است و نه اجزاي من
صفحه قبل
1
...
658
659
660
661
662
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن