167906 مورد در 0.14 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • مبارکي که بود در همه عروسي ها
    در اين عروسي ما باد اي خدا تنها
  • پنبه در گوش و موي در چشمست
    غم فردا و وسوسه سودا
  • تو وفا را مجو در اين زندان
    که در اين جا وفا نکرد وفا
  • در دل هر ذره تو را درگهيست
    تا نگشايي بود آن در خفا
  • ني که منم بر در بلک توي
    راه بده در بگشا خويش را
  • در آن بحري که خضرانند ماهي
    در او جاويد ماهي جاودان آب
  • آن حريفان چو جان و باقيان جاودان
    در لطافت همچو آب و در سخاوت چون سحاب
  • اي مهار عاشقان در دست تو
    در ميان اين قطارم روز و شب
  • اين ننالد تا نکوبي بر رگش
    وان دگر در نفي و در سوزست خوب
  • پوستي ام دور مانده من ز گوشت
    چون ننالم در فراق و در عذاب
  • در جيب خاک کردي ارواح پاک جيبان
    سر کرده در گريبان چون صوفيان مراقب
  • خاموش و در خراب همي جوي گنج عشق
    کاين گنج در بهار بروييد از خراب
  • صد حاجت گوناگون در ليلي و در مجنون
    فريادکنان پيشت کاي معطي بي حاجت
  • ما لنگ شديم اين جا بربند در خانه
    چرنده و پرنده لنگند در اين حضرت
  • گفتم که در انبوهي شهرم کي بيابد
    آن کس که در انبوهي اسرار مرا يافت
  • تو در جويي و خارت مي خراشد
    نمي داني که خاري در سرا رست
  • نيايد در نظر آن سر يک تو
    که در فکر آنچ آيد چارتويست
  • تو را در دلبري دستي تمامست
    مرا در بي دلي درد و سقامست
  • دلم از مهر در ماتم نشسته ست
    عجب در مهر دل دلدار چونست
  • شفق وارم به هر صبحي به خون در
    که در هر صبح آن خون خوار مستست
  • در ذات تو کي رسند جان ها
    چون غرقه شدند در صفاتت
  • در هر کويي از او فغانيست
    در هر راهي از او غباريست
  • در هر گوشي از او سماعيست
    هر چشم از او در اعتباريست
  • گه در يم و گاه سوي ساحل
    در جستن قطره اش سري هست
  • اي گشته ز شاه عشق شهمات
    در خشم مباش و در مکافات