نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
خود کي کوبد اين
در
رحمت نثار
که نيابد
در
اجابت صد بهار
در
فلان موضع يکي گنجي است زفت
در
پي آن بايدت تا مصر رفت
اصبع ملدوغ بر
در
دفع شر
در
تعدي و هلاک تن نگر
نيست مخفي
در
نماز آن مکرمت
در
گنه خلعت نهد آن مغفرت
آمد و
در
سبط افکند او گداز
که بدانک امن
در
خوفست راز
امن ديدي گشته
در
خوفي خفي
خوف بين هم
در
اميدي اي حفي
اندرين فسخ عزايم وين همم
در
تماشا بود
در
ره هر قدم
گرچه
در
صورت از آن صف دور بود
ليک چون دف
در
ميان سور بود
شاهي و شه زادگي
در
باختست
از پي تو
در
غريبي ساختست
ور
در
آزاديت چون خر راه نيست
هم چو دلوت سير جز
در
چاه نيست
خويش را
در
خواب کن زين افتکار
سر ز زير خواب
در
يقظت بر آر
اندر آن دم جوحي آمد
در
بزد
جست قاضي مهربي تا
در
خزد
اندر آمد جوحي و گفت اي حريف
اتي وبالم
در
ربيع و
در
خريف
عاشقي کو
در
غم معشوق رفت
گر چه بيرونست
در
صندوق رفت
زو شنيده بود آواز از برون
در
شري و بيع و
در
نقص و فزون
در
دل خود ديد عالي غلغله
که نيابد صوفي آن
در
صد چله
منطقي کز وحي نبود از هواست
هم چو خاکي
در
هوا و
در
هباست
در
جزاي آن عطاي نور پاک
تو زدي
در
ديده من خار و خاک
گفت اگر اين مکر بشنيده بود
لب ببندد
در
خموشي
در
رود
ديوان شمس
در
آسيا گندم رود کز سنبله زادست او
زاده مهم ني سنبله
در
آسيا باشم چرا
در
عوض عبير جان
در
بدن هزار سنگ
از تبريز خاک را کحل ضياي نفس ما
چو اندر نيستي هستست و
در
هستي نباشد هست
بيامد آتشي
در
جان بسوزانيد هستش را
بي پاي طواف آريم گرد
در
آن شاهي
کو مست الست آمد بشکست
در
ما را
در
رنگ کجا آيد
در
نقش کجا گنجد
نوري که ملک سازد جسم بشر ما را
در
عشق تو خمارم
در
سر ز تو مي دارم
از حسن جمالات پرخرم تو جانا
صفحه قبل
1
...
656
657
658
659
660
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن