نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
دو کاشانه ست
در
عالم يکي دولت يکي محنت
به ذات حق که آن عاشق از اين هر دو به درباشد
ز دريا نيست جوش او که
در
بس يتيمست او
از اين کان نيست روي او اگر چه همچو زر باشد
نظر
در
روي شه بايد چو آن نبود چه را شايد
سفر از خويشتن بايد چو با خويشي سفر چه بود
چه خورد اين دل
در
آن محفل که همچون مست اندر گل
از آن ميخانه چون مستان چه ناهموار مي آيد
باده ها
در
جوش از او و عقل ها بي هوش از او
جزو و کل و خار و گل از روي خوبش باد شاد
پنج
در
چه فايده چون هجر را شش تو کند
خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند
در
اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
در
آن طرف که ز مستي تو گل ز خار نداني
عجب که گل چه چشيد و عجب که خار چه مي شد
نگذاشت شير بيشه اي از هست ما يک ريشه اي
الا که نيم انديشه اي
در
روز و شب هجران شمر
رو چشم جان را برگشا
در
بي دلان اندرنگر
قومي چو دل زير و زبر قومي چو جان بي پا و سر
بي کسب و بي کوشش همه چون ديگ
در
جوشش همه
بي پرده و پوشش همه دل پيش حکمش چون سپر
در
من که توم بنگر خودبين شو و همچين شو
اي نور ز سر تا پا از پاي مگو وز سر
در
تو نگران او و تو را چشم چپ و راست
او با تو سخن گوي و تو را گوش سمر بر
اي مير مه روپوش کن اي جان عاشق جوش کن
ما را چو خود بي هوش کن بي هوش خوش
در
ما نگر
عشق گزين عشق و
در
او کوکبه مي ران و مترس
اي دل تو آيت حق مصحف کژ خوان و مترس
چون گوهري ناسفته ام فارغ ز خام و پخته ام
در
سايه ات خوش خفته ام سرمست از آن افيون خوش
جاني ببايد گوهري تا ره برد
در
دلبري
اين ننگ جان ها را ز خود بيرون کن و بر دار کش
اوست يقين رهزن تو خون تو
در
گردن تو
دور شو از خير و شرش دور شو از نيک و بدش
جسد را کن به جان روشن حسد را بيخ و بن برکن
نظر را بر مشارق زن خرد را
در
مسائل کش
چو لب الحمد برخواند دهش نقل و مي بي حد
چو برخواند و لا الضالين تو او را
در
دلايل کش
از او چونست اين دل چون کز او غرقست ره ره خون
وز او غوغاست
در
گردون و ناله جان ز هيهايش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمي کو گرد ما گرديد شد
در
خون خويش
سر به سر پر کن قدح را موي را گنجا مده
وان کز اين ميدان بترسد گو برو
در
خانه باش
بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شد
وين هر دو
در
تو غرقه شد اي تو ولي انعام دل
هر آن کو صبر کرد اي دل ز شهوت ها
در
اين منزل
عوض ديدست او حاصل به جان زان سوي آب و گل
صفحه قبل
1
...
6546
6547
6548
6549
6550
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن