نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان قاآني
رو ز نخ کم زن و دم درکش و بيهوده ملاي
که مرا جان و دل از غصه شجن
در
شجن است
کينه با شعر من و شعر تو گر جست رواست
فتنه اند اين دو و آن
در
پي دفع فتن است
همت دست و دلش چون بحر و کان از هر کران
پاي تا سر عالمي را
در
زر و زيور گرفت
يار
در
يک حجره با من هر دو تنها روز و شب
هر دو هم را دستگير و هر دو هم را پايمرد
جان را سرور و سور ازو دل را نشاط و شور از او
مانا جمال حور ازو
در
خلد رضوان پرورد
ز خال و خط و زلف و مژه و ابرو و گيسويش
جهان تاريک
در
چشم چو يک مشت غبار آيد
کمان و تير و تيغ و کوس او
در
پره هيجا
يکي ابر و يکي باران يکي برق و يکي تندر
ملک منشور يزدش داد و سالي چند بود آنجا
که شد
در
فارس غوغايي و خواند او را به ري داور
هم عقل را پيوند ازو هم جان و دل خرسند از او
هم اهرمن
در
بند ازو هم زو معاصي مغتفر
بود که دشمن او؟ چون رميده کي؟ شب و روز
ز چه؟ ز سايه خود
در
کجا؟ به سنگ و مدر
ز
در
و گنج و ضياع و عقار و مال و حشم
ز زر و سيم و مراع و مواش و خيل و حشر
فرو بگرفته گيتي را به باغ و راغ و کوه و
در
نم ابرو دم باد و تف برق و غو تندر
در
آن روزي که گوش و هوش و مغز و دل ز هم پاشد
غوکوس و تک رخش و سر گرز و دم خنجر
دليران از پي جنگ و نبرد و فتنه و غوغا
روان
در
صف دهان پر تف سنان بر کف سپر بر سر
به يک آهنگ و جنگ و عزم و جنبش
در
کمند آري
دو صد ديو و دو صد گيو و دو صد نيو و دو صد صفدر
به سال و ماه و روز و شب بود بدخواه جاهت را
کجک بر سر نجک
در
دل حسک بالين خسک بستر
هر سر که نه
در
راه تو ببريده به از تيغ
هر تن که نه قربان تو آونگ به از دار
شد
در
جهان سخا و سخن بر من و تو ختم
تا ماند اين يک از من و آن از تو يادگار
کن سواد ديده ما را به جاي دوده حل
در
دوات اندر به زير و روز و شب با خود بدار
همه اسباب طرب گرد کنم
در
خانه
از مي و بربط و رود و ني و عود و دف و تار
گر همي گفتمش اي ماه مرا ده دو سه بوس
ده و سي دادي و خواندي دو سه
در
وقت شمار
به دوران هر کجا باشد دلي از غم به درد آيد
مرا دردي بود
در
دل که جز غم نيست درمانش
پس از نه جام مي يا هشت يا ده بيش يا کمتر
چه داند حال مستي خاصه
در
بر هر که جانانش
شد دو روزي تا دلم را مي کشد ابروي او
وان اشارتها که
در
هر يک دو صد مکرست و فن
همي تا روز و شب آيد دهد آن نور و اين ظلمت
محبش با دل خرم حسودش را شرر
در
تن
صفحه قبل
1
...
6538
6539
6540
6541
6542
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن