167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • که در افکندم به کيوان گوي را
    در کشيد اي اختران هم روي را
  • مي ندانم که مرا چون مي کشي
    گاه در بر گاه در خون مي کشي
  • نه ز بغداد و نه موصل نه طراز
    در کشي در ني و ني راه دراز
  • عکس خود در صورت من ديده اي
    در قتال خويش بر جوشيده اي
  • نه چنان مرگي که در گوري روي
    مرگ تبديلي که در نوري روي
  • در همه عالم اگر مرد و زنند
    دم به دم در نزع و اندر مردنند
  • گفته او جمله در بحر بود
    که دلش را بود در دريا نفوذ
  • در دهانش تلخ آيد شهد خلد
    چون نبود از وافيان در عهد خلد
  • هر که را خواهي تو در کعبه بجو
    تا برويد در زمان او پيش رو
  • گاه در سعد و وصال و دلخوشي
    گاه در نحس فراق و بيهشي
  • باز آمد آب جان در جوي ما
    باز آمد شاه ما در کوي ما
  • در ده جغدان فضولي مي کني
    فتنه و تشويش در مي افکني
  • پيش خر خرمهره و گوهر يکيست
    آن اشک را در در و دريا شکيست
  • در سر حيوان خدا ننهاده است
    کو بود در بند لعل و درپرست
  • در پي جنت بدم در جست و جو
    جنتي بنمود از هر جزو تو
  • آفتابي رفت در کازه هلال
    در تقاضا که ارحنا يا بلال
  • در پي خورشيد وحي آن مه دوان
    وآن صحابه در پيش چون اختران
  • گفت چون باشد خود آن شوريده خواب
    که در آيد در دهانش آفتاب
  • صبر و پرهيز اين مرض را دان زيان
    هرچه خواهد دل در آرش در ميان
  • جمله در ايذاي بي جرمان حريص
    در قفاي همدگر جويان نقيص
  • در مزارع طالب دخلي که نيست
    در مغارس طالب نخلي که نيست
  • در مدارس طالب علمي که نيست
    در صوامع طالب حلمي که نيست
  • تا که بينايان ما زان ذو دلال
    در نيايند از فن او در جوال
  • اين به صورت گر نه در گورست پست
    گورها در دودمانش آمدست
  • خنده ها در گريه ها آمد کتيم
    گنج در ويرانه ها جو اي سليم