نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
اين که مي ازخم به مينا مي کني،
در
جام کن
اين دو منزل را يکي کن اي سبک پي زود باش
به که
در
دنبال دل باشم به هر جا مي رود
من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده ام
دست ما گير اي سبک جولان که چون نقش قدم
خاک بر سر، دست بر دل، خار
در
پا مانده ايم
ز آب و گل ترا گر حاصلي باشد غنيمت دان
که من جز مايه لغزش
در
آب و گل نمي يابم
نيامد غنچه اي را دل به درد از ناله هاي من
چو بلبل گر چه از افغان قيامت
در
چمن کردم
چو ماه نو به زير تيغ
در
نشو و نما بودم
به ناخن تا گره از کار مردم باز مي کردم
منم بي پرده مي بينم ترا، يارب چه بخت است اين
که مي مردم ز شادي گرترا
در
خواب مي ديدم
به هر جا جلوه گر گردي نه اي از چشم من غايب
که چشم انتظار از نفش پا
در
هرگذر دارم
بيفشان برگ از خود گر نوا زين باغ مي خواهي
که من چون ني ز بي برگي نوا
در
آستين دارم
سنگ و آهن شده
در
سوختنم دشمن و دوست
گرچه با دشمن و با دشمن و با دوست چو شير و شکرم
من که
در
غربت چو لعل از سيم دارم خانه ها
سنگ بر دل تا به کي بندم ز بيداد وطن؟
در
غبار غم ز بس گم گشته ام، هر قطره اشک
مهره گل مي شود تا مي چکد از روي من
سوخت خونم
در
رگ و پي بس که از سودا چو شمع
گر زني نشتر به دستم، دود مي آيد برون
گر چه
در
هر حمله اي مي افکند صد سر به خاک
دست خالي نيزه ام از جنگ مي آيد برون
چو گل با روي خندان صرف کن گر خرده اي داري
که دل را تنگ سازد
در
گره چون غنچه زر بستن
نگرديده است تا پوچ از هواي نفس دل
در
تن
به آه اين دانه را از کاه مي بايد جدا کردن
بر آتش مي زنم چون شمع بهر چشم تر خود را
که
در
دل مي خلد چون خار بي مژگان تر بودن
ترا آسوده آب و دانه
در
کنج قفس دارد
ز آب و دانه بگذر، اين گره از بال و پر وا کن
نشد کم
در
حريم وصل يک مو پيچ و تاب از من
نمي آيد به روي بستر بيگانه خواب از من
به ظاهر گر چه خشکم همچو سوزن، ديده اي دارم
که
در
گوهر شود چون رشته گم موج سراب از من
چو مژگان مي دهم
در
چشم خود جا خصم عاجز را
بلند اقبال آن خاري که مي رويد ز راه من
دانه با بي دست و پايي سربرآورد از زمين
تو به چندين بال و پر عاجز چه
در
گل گشته اي
خس و خاشاک ساحل اين سخن با موج مي گويد
که
در
دريا برون آيي اگر بي دست و پا گردي
جز حريم دل کز آب و گل
در
او آثار نيست
رو به هر جانب که مي آري به جز ديوار نيست
رخش هر خون که
در
دل کرد، شد خط عذرخواه او
که خون از مشک گشتن راه خود را پاک مي سازد
صفحه قبل
1
...
6518
6519
6520
6521
6522
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن