167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • بيا اي جان و خوشدل باش اگر کشته شوي در عشق
    که صد جان مي دهد جانان ز بهر خونبهاي تو
  • درآ در بحر ما با ما اگر داري خبر از ما
    درين درياي بي پايان ز ما دردانه اي را جو
  • موج و حباب و قطره را مي بين و در دريا نگر
    با هر يکي يکدم برآ از هر يکي ما را بجو
  • تو لطف ساقي ما بين که هر دم مي دهد جامي
    در آن جام از صفاي مي به رندان مي نمايد رو
  • اگر فرمان رسد از شه که سر در پاي او انداز
    تو پا انداز کن سر را به شکرانه روان جان ده
  • جان مغز بادام است و تن همچون شجراي جان من
    تو در ميان جان و تن اي جان من چون روغني
  • درآ در بحر ما با ما که عين ما به ما بيني
    به چشم ما نظر مي کن که تا نور خدا بيني
  • اگر تو آب رو جوئي درآ در بحر ما با ما
    چو آب رو ز ما يابي دگر از ما چه مي جوئي
  • گوشت و خون و موي و پيه از مادر آمد در وجود
    استخوان و پوست و پي با رگ هم از بابا بود
  • سر يکي داريم و دريک سر نمي باشد دو تن
    دل يکي داريم و در يک دل نمي باشد دو يار
  • هر دم تويي در چشم من هم خويش را هم خود ببين
    غير تو باشد ديگري از ديده ها بيرون کنم
  • گزيده غزليات شهريار

  • اي غنچه خندان چرا خون در دل ما ميکني
    خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا ميکني
  • در پيچ و خم و تابم از آن زلف خدا را
    اي زلف که داد اينهمه پيچ و خم و تابت
  • کشکول شيخ بهايي

  • در آن روز، گريستن و ياد مرگ و تاسف بر گناهکاري و غفلت از گذشت ...
  • ... زمان سکوت است و در خانه ماندن و ذکر خداي ناديده را گفتن. ...
  • ... بيع بن خيثم بر در خانه اش نشسته بود که ناگاه سنگي به پيشانيش ...
  • ... گام مريداني که در پي شخص مي آيند، زيان نمي رساند. ...
  • و در راه تو با کساني به مدارا دست زده ام که نرمشي ندارند
    و اگر تو نمي بودي، هرگزشان نميدانستند که مخلوق افتاده اند
  • صاحب اغاني در اخبار علويه ي مجنون آورده است: روزي وي نزد مامون ...
  • ... کند، نظر دهي. سخن در اين زمينه، خاص ماست. ...
  • جز اين، در آن صورت عطف بايستي بر هر دو معمول عوامل شود که چنين ...
  • ... ميشناخت، با او در پيش گرفت و با وي گريخت. ...
  • در تفسير نيشابوري، پيرامن اين آيه از سوره ي جاثيه: «و سخر لکم ما ...
  • ... تمامي جهان و آنچه در اوست، فرمانبردار تو ساخت. تا چيزي از آنها، ...
  • ... پرسيد. مرد گفت: در آغاز جواني، روزي بر تاجري راه بريدم. زماني ...