167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • تو چه کرمي در ميان سيب در
    وز درخت و باغباني بي خبر
  • عقل دو عقلست اول مکسبي
    که در آموزي چو در مکتب صبي
  • تا هماره دوست بيني در نظر
    در دلت نايد ز کين ناخوش صور
  • نور پاکش بي دليل و بي بيان
    پوست بشکافد در آيد در ميان
  • بعد از آن گفتش که در جسمم کتيم
    ده درمسنگست يک در يتيم
  • چنگ در صلب و رحمها در زدي
    تا که شارع را بگيري از بدي
  • ورنه خود تيري شود آن تيرگي
    در رسد در تو جزاي خيرگي
  • هست جنت را ز رحمت هشت در
    يک در توبه ست زان هشت اي پسر
  • در حديث آمدي که مومن در دعا
    چون امان خواهد ز دوزخ از خدا
  • هر اميري نيزه خود در فکند
    تا شود در امتحان آن سيل بند
  • اژدهايي مي شود در قهر تو
    که اژدهايي گشته اي در فعل و خو
  • چون گرو بستند غالب شد صواب
    در دوام و معجزات و در جواب
  • هم چنين ديده جهات اندر جهات
    در پي هم تا رسي در برد و مات
  • هم چنانک اياک نعبد در حنين
    در بلا از غير تو لانستعين
  • بر جهيد و زود در سجده فتاد
    در زمان شه تيغ قهر از کف نهاد
  • يا کلام بنده اي کان جزو اوست
    در رود در گوش او کو وحي جوست
  • يا مسيحي که به تعليم ودود
    در ولادت ناطق آمد در وجود
  • گريه را در خواب شادي و فرح
    هست در تعبير اي صاحب مرح
  • دست بر بالاي دستست اي فتي
    در فن و در زور تا ذات خدا
  • شاه زاده در تعجب مانده بود
    کز من او عقل و نظر چون در ربود
  • با وجود زال نايد انحلال
    در شبيکه و در بر آن پر دلال
  • که چه جاي مژده است اي خيره سر
    که در افتاديم در کان شکر
  • گفت من بسيار مي افتم برو
    در گريوه و راه و در بازار و کو
  • رو که اکنون دست در دولت زدي
    در فکندي خود به بخت سرمدي
  • در سر و رو در کشيده چادري
    رو نهان کرده ز چشمت دلبري