167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در زمان هيزم شد آن اغصان زر
    مست شد در کار او عقل و نظر
  • کو خيالي مي کند در گفت من
    در دل از وسواس و انکارات ظن
  • اي نموده ضد حق در فعل درس
    در ميان لشکر اويي بترس
  • اين در آيد سر نهند او را بتان
    آن در آيد سر نهد چون امتان
  • قلب چون آمد سيه شد در زمان
    زر در آمد شد زري او عيان
  • دست و پا انداخت زر در بوته خوش
    در رخ آتش همي خندد رگش
  • جسم ما روپوش ما شد در جهان
    ما چو دريا زير اين که در نهان
  • تا بداند در چه بود آن مبتلا
    از کجاها در رسيد او تا کجا
  • ليک در سيماي آن در يتيم
    ديده ام آثار لطفت اي کريم
  • صد هزاران عاشق و معشوق ازو
    در فغان و در نفير و جست و جو
  • قوم تو در کوه مي گيرند گور
    در ميان کوي مي گيري تو کور
  • در نظاره صيد و صيادي شه
    کرده ترک صيد و مرده در وله
  • شاد باشيد اي محبان در نياز
    بر همين در که شود امروز باز
  • در مکن در کرد شلغم پوز خويش
    که نگردد با تو او هم طبع و کيش
  • هين ازو خواهيد نه از غير او
    آب در يم جو مجو در خشک جو
  • در گذر از صورت و از نام خيز
    از لقب وز نام در معني گريز
  • باغها و سبزه ها در عين جان
    بر برون عکسش چو در آب روان
  • آن چنان خوش کس رود در مکرهي
    کس چنان رقصان دود در گم رهي
  • حکم چون در دست گمراهي فتاد
    جاه پنداريد در چاهي فتاد
  • در سه روزه ره بدين احوالها
    ماند مجنون در تردد سالها
  • جان گشايد سوي بالا بالها
    در زده تن در زمين چنگالها
  • تا شود زفت و نمايد آن عظيم
    چون در آيد سوي محفل در حطيم
  • همچنين هر جزو عالم مي شمر
    اول و آخر در آرش در نظر
  • در اثر افزون شد و در ذات ني
    ذات را افزوني و آفات ني
  • مال در ايثار اگر گردد تلف
    در درون صد زندگي آيد خلف