167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • شب از هجر تو بس دشوار جان دادم بيابنگر
    که آب حسرتم در چشم گريان همچنان مانده
  • فداي غمزه ات شد هر که جاني داشت چون عرفي
    بغير از خضر کو در بند عمر جاودان مانده
  • چمن در دست گويي جام جم داشت
    که هر نقشي که بود از بيش و کم داشت
  • اين مزاريست که صد چون تو در او مدفونست
    که تو امروز بر او طرح کني ايوان را
  • ترک جان در ره آن سرو روان اينهمه نيست
    عشق اگر نرخ نهد قيمت جان اينهمه نيست
  • چنين گلي نه از اين لاله زار دهر برست
    وگرنه نيست سخن در جهان که خود رو نيست
  • دورم از کوي تو جا در زير خاکم بهتر است
    زندگي تلخست با حرمان هلاکم بهتر است
  • درد او در سينه ميماند چه غم گرجان برد
    آنچه ما را باعث آن آرميد نهاست هست
  • دل خود را بآن خوش ميکند حسرت کش دنيا
    که با خلق جهان در يک مصيبت خانه ميگريد
  • کسي کو در تب عشق تو نبض خويشتن گيرد
    نه عيب خودپرستي هر زمان بر مرد و زن گيرد
  • چه پرسيم که بجانت هواي ما چه کند
    در آن چمن که گل آتش بود صبا چه کند
  • گر شود کون و مکان زير و زبر در ره عشق
    صورت ناصيه برخاک عيان خواهد بود
  • مگو صوفي به از خلوت نداند باغ و بستانرا
    درش گر باز باشد روي در ديوار کي ماند
  • از وعده گاه وصل او هر شام تا غمخانه ام
    آرام در خون مي طپد اميد تمکين ميرود
  • عجز را ذوقيست عرفي تا شدم زنهار جوي
    ورنه کو زخمي که از در دم بزنهار آورد
  • هيچکس در درد دل گفتن چو من فيروز نيست
    هر چه گويم گر چه ناممکن بود باور کنيد
  • چو با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد
    بکامم هرچه زهر است از لبش ترياک خواهد شد
  • نيم نوميد اگر دستم بود کوته ز دامانش
    چو ميدانم که در جولانگه او خاک خواهد شد
  • چو گردم تنگ دل شرح غمت را با غمت گويم
    که در شرع محبت کفر باشد محرمي ديگر
  • بسکه دوش از ردود دل کاشانه را پر کرده ام
    خاک گشت و روشنائي نيست در گلخن هنوز
  • اگر در جلوه گاه حسن آيد عشق بي پرده
    شود معلوم بر ليلي که ليلي بود مجنونش
  • به تيره غمزه اش نازم که صد جا بشکند در دل
    بدست معجز عيسي اگر آرند بيرونش
  • فرصتم نيست که در پاي تو جان افشانم
    بس که مي آيدم از ديدن بالاي تو خوش
  • ميل دارم کز مي غم در بهشت آيم بجوش
    يعني اندر بزم آن حورا سرشت آيم بهوش
  • ميل آندارم که بي باکانه يا شوخي زبزم
    مست و خوش بيرون روم در طرف کشت آيم بهوش