167906 مورد در 0.19 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • آنچنان شادند در ذل و تلف
    همچو ما در وقت اقبال و شرف
  • بنگرم در غوره مي بينم عيان
    بنگرم در نيست شي بينم عيان
  • من همي رانم شما را همچو مست
    از در افتادن در آتش با دو دست
  • هين عنان در کش پي اين منهزم
    در مران تا تو نگردي منخزم
  • شهره ما در ضعف و اشکسته پري
    شهره تو در لطف و مسکين پروري
  • اي تو در اطباق قدرت منتهي
    منتهي ما در کمي و بي رهي
  • اي عجب در عهد ما ظالم کجاست
    کو نه اندر حبس و در زنجير ماست
  • چون در افکندش بجست و جوي کار
    بعد از آن در بست که کابين بيار
  • او عوان را در دعا در مي کشيد
    کز عوان او را چنان راحت رسيد
  • گفت او گر ابلهم من در ادب
    زيرکم اندر وفا و در طلب
  • در ببستم تا کسي بيگانه اي
    در نيايد زود نادانانه اي
  • کي بود اين کفو ايشان در زواج
    يک در از چوب و دري ديگر ز عاج
  • ليک قسم متقي زين تون صفاست
    زانک در گرمابه است و در نقاست
  • ور نداري بو در آرش در سخن
    از حديث نو بدان راز کهن
  • او به نسبت با صفات حق فناست
    در حقيقت در فنا او را بقاست
  • جمله ارواح در تدبير اوست
    جمله اشباح هم در تير اوست
  • روح محجوب از بقا بس در عذاب
    روح واصل در بقا پاک از حجاب
  • هم درخت و ميوه هم آب زلال
    با بهشتي در حديث و در مقال
  • هم سرير و قصر و هم تاج و ثياب
    با بهشتي در سؤال و در جواب
  • هست در دل زندگي دارالخلود
    در زبانم چون نمي آيد چه سود
  • صد اثر در کانها از اختران
    مي رساند قدرتش در هر زمان
  • در همش آرد چو سايه در اياب
    طول سايه چيست پيش آفتاب
  • پس ز من زاييد در معني پدر
    پس ز ميوه زاد در معني شجر
  • تو به نور او همي رو در امان
    در ميان اژدها و کزدمان
  • گفتم ار چيزي نباشد در بهشت
    غير اين شادي که دارم در سرشت