167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان هلالي جغتايي

  • خط سبزي که خواهد رست از آن لب چيست ميداني؟
    براي کشتن من زهر دارد در شکر پنهان
  • دو جهان در عوض يک سر موي تو کمست
    دل و جان خود چه متاعيست که نتوان دادن؟
  • گفته اي: در دين ما رسم فراموشي خطاست
    چون کني از ما فراموش، اين سخن را ياد کن
  • زينهار! اي دل، چو آن سلطان خوبان در رسد
    حال ما را عرضه ده، کر نشنود فرياد کن
  • اي دل، بکوي او مرو، از بيخودي غوغا مکن
    خود را و ما را بيش ازين در عاشقي رسوا مکن
  • من حاضر و تو باکسان هر دم نمايي عشوه اي
    اينها مکن، ور مي کني، در پيش چشم ما مکن
  • تا کي خورم غم و پي تسکين درد خويش
    گويم بخود که: در ازل اين شد نصيب من؟
  • گر چه دور از آستان دوست گشتم خاک راه
    کاش! روزي باد در کويش رساند گرد من
  • آتش عشق تو در جان من شيدا فتاد
    شد مدد با آتش عشق تو آه سرد من
  • بخاک پاي تو، اي سرو ناز پرور من
    که جز هواي وصال تو نيست در سر من
  • من مانده دست بر سر از ناله دل خويش
    دل مانده پاي در گل از ديده تر من
  • خوابم چگونه آيد؟ کز چشم و دل همه شب
    باشد در آب و آتش بالين و بستر من
  • از جور روزگار چه گويم؟ که در فراق
    هم روز من سيه شد و هم روزگار من
  • فداي آن سگ کو باد جان ناتوان من
    که بعد از مرگ در کوي تو آرد استخوان من
  • خوش آنکه در همه روي زمين تو باشي و من!
    بجز من و تو نباشد، همين تو باشي و من
  • هلالي، بعد ازين خواهم: قدم از فرق سر سازم
    که در راهش سر من رشکها دارد بپاي من
  • بهر خون ريز دلم، ترک کمان ابروي من
    راست چون تير آمد و بنشست در پهلوي من
  • پيش و پس تا چند در روي رقيبان بنگري؟
    روي ايشان را مبين، شرمي بدار از روي من
  • چشمت از مستي فتد هر گوشه اي، در حيرتم
    زين که هرگز گوشه چشمت نيفتد سوي من
  • بر آن در، انتظاري مي برم، با آنکه مي دانم
    که شاهان بهر درويشان نيايند از حرم بيرون
  • ز بهر گريه پنهاني در از اغيار بر بستم
    ولي ديوار داد از جانب همسايه نم بيرون
  • يک دو روزي جلوه کن در شهر و از سوداي خويش
    هر طرف ديوانه اي ديگر ببازاري ببين
  • هر شبي در کنج غم گريان و سوزانم چو شمع
    غرق آب و آتشم، با گريه و سوزي چنين
  • همچو مويي شد تنم، گو: از ميان بردار عشق
    بعد ازين مويي نگنجد در ميان ما و او
  • خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
    من باشم و او باشد، او باشد و من با او