167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان هلالي جغتايي

  • حياتي يافتم از وعده قتلش، بحمد الله!
    که ما را هر چه در دل بود او را بر زبان آمد
  • آه! از آن چشم، که چون سوي من افگند نگاه
    چاکها در دلم از خنجر مژگان افگند
  • مکن، اي دل، هوس گوشه آن چشم، بترس
    زان بلاها که در آن گوشه نهان ساخته اند
  • جان شيرين با لبت آميخت، گويا، در ازل
    گوهر جان من و لعل تو از يک گوهرند
  • هيچ ذوقي به ازين نيست که: از غايت شوق
    چشم من گريد و لبهاي تو در خنده شوند
  • يک ذره مانده بود ز من در شب فراق
    آن ذره هم بر آتش هجران سپند بود
  • بسکه در ناله ام از گردش گردون همه شب
    هيچ شب نيست دو صد ناله بگردون نشود
  • ماه من، زلف شب قدرست و رويت روز عيد
    در سر ماهي شب و روزي باين خوبي که ديد؟
  • اي ترک شوخ، باري، در سر چه فتنه داري؟
    کز شوخي تو هردم صد فتنه بر سر آيد
  • جز عکس خود، که بيني، ز آيينه گاه گاهي
    مثل تو ديگري کو، تا در برابر آيد؟
  • پس از عمري، اگر آن طفل بدخو بگذرد سويم
    نمي گيرد قراري، تا دل من در قرار آيد
  • دلا، گر عاشقي، بنشين، که جانانت برون آيد
    بر آن در منتظر ميباش، تا جانت برون آيد
  • غمي، کز درد عشقت، بر دل ناشاد مي آيد
    اگر با کوه گويم، سنگ در فرياد مي آيد
  • چون کنم از تو فراموش؟ که روزي صد بار
    جلوه حسن تو در پيش نظر مي آيد
  • هوس دارم که: دوزم چاک دل از تار گيسويش
    ولي چندان گره دارد، که در سوزن نمي آيد
  • تعجب چيست گر من در وصالش فارغم از گل؟
    کسي را پيش يوسف ياد پيراهن نمي آيد
  • در ره عشق، هلالي، خبر از خويش مپرس
    که درين راه ز خود بي خبري مي بايد
  • ناگه آن شوخ درون آمد و سر زد همه را
    مست در مجلس ما سر زدنش را نگريد
  • تو چه داني که: چه حالست مرا در ره عشق؟
    چون ترا گردي ازين راه بدامان نرسيد
  • دل در آن کويست و من بيدل، خدا را، بعد ازين
    بگذريد از فکر دل، فکر من بيدل کنيد
  • اي حريفاني، که جا در بزم آن مه کرده ايد
    تا هلالي هم درآيد، رخصتي حاصل کنيد
  • من زارم و تو زار، دلا، يک نفس بيا
    تا هر دو در فراق بناليم زار زار
  • تشنه لب بوسد هلالي خاک آن در، ز آنکه هست
    خاک پاي پاک آن کو ز آب زمزم خوب تر
  • صد مسلمان از تو در فرياد و باکت هيچ نيست
    اين چه بي باکيست؟ اي از کافران بي باک تر!
  • هر روز در کويش روم، پيدا کنم يار دگر
    او را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر