167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان هاتف اصفهاني

  • کجايي در شب هجران که زاري هاي من بيني
    چو شمع از چشم گريان اشکباري هاي من بيني
  • شستم ز مي در پاي خم، دامن ز هر آلودگي
    دامن نشويد کس چرا، زابي بدين پالودگي
  • روزي که تن فرسايدم در خاک و جان آسايدم
    هر ذره خاکم تو را جويد پس از فرسودگي
  • در اين بستان به پاي هر صنوبر جويي از چشمم
    روان از حسرت بالاي آن سرو روانستي
  • به پاي سرو و گل در باغ هاتف نالد و گريد
    به ياد قامت رعنايي و رخسار زيبايي
  • مي نوازي غير را هر لحظه از لطف و مرا
    دم بدم خون در دل از جور پياپي مي کني
  • دل زارم بود در صيدگاه عشق نخجيري
    که بر وي هر زمان ابرو کماني مي زند تيري
  • برآمد ترکي از خاور، جهان آشوب و غارتگر
    به يغما برد در يک دم، هزاران لؤلؤ لالا
  • سزد گر بر سر شمشاد و سرو امروز در بستان
    چو قمري پر زند از شوق روح سدره طوبي
  • به پاسخ نارون گفتش کز اطفال چمن بگذر
    که امروز امهات از شوق در رقصند با آبا
  • از آنش عقل در گوهر شمارد جفت پيغمبر
    که بي چون است و بي انباز آن يکتاي بي همتا
  • در آن روز سلامت سوز کز خون يلان گردد
    چو روي ليلي و دامان مجنون لاله گون صحرا
  • يکي با فتح همبازي يکي با مرگ هم بالين
    يکي را اژدها بر کف يکي در کام اژدرها
  • کني چون عزم رزم خصم جبريل امين در دم
    کشد پيش رهت رخشي زمين پوي و فلک پيما
  • شها من بنده کامروزم به پايان رفته از عصيان
    خدا داند که اميدم به مهر توست در فردا
  • پي بازار فرداي قيامت جز ولاي تو
    متاعي نيست در دستم منم آن روز و اين کالا
  • تنم ز اه و جان ز اشک شد در فراقت
    چو از باد خاک و چو از آب آذر
  • تو در غربت اي مهر تابان و بي تو
    شب و روز من گشته از هم سيه تر
  • گاه ز تف سموم گرم چنان مرز و بوم
    کاهن گردد چو موم در کف هر پنجه ور
  • ديو و دد آنجا به جوش، وحش و سبع در خروش
    من چو سباع و وحوش طفره زن و رهسپر
  • دل دو سه روزي کشيد جانب کاشان و ديد
    جنت و خلدي در آن جنتيان را مقر
  • دوش که در کنج غم با همه درد و الم
    تا سحرم بود باز ديده اختر شمر
  • جهان بخشي که چون در جنبش آيد بحر احسانش
    به کشتي خلق پيمايند گوهر نه به سنگ و من
  • درم ريزد دو دستش صبح و شام و گوهر افشاند
    يکي چون باد فروردين دگر چون ابر در بهمن
  • در آن ميدان که از گرد سواران گلشن گيتي
    به چشم کينه انديشان نمايد تيره چون گلخن