167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • هر آن حرفي که در وي چشمه دار است
    ز معني موج زن يک چشمه سار است
  • ديوان هاتف اصفهاني

  • من خموشم حال من مي پرسي اي همدم که باز
    نالم و از ناله خود در فغان آرم تو را
  • در بهار از من مرنج اي باغبان گاهي اگر
    ياد از بي برگي فصل خزان آرم تو را
  • به گردون مي رسد فرياد يارب ياربم شب ها
    چه شد يارب در اين شب ها غم تاثير يارب ها
  • به دل صدگونه مطلب سوي او رفتم ولي ماندم
    ز بيم خوي او خاموش و در دل ماند مطلب ها
  • دست ما گيرد مگر در راه عشقت جذبه اي
    ورنه پاي ما کجا وين راه بي پايان کجا
  • ترک جان گفتم نهادم پا به صحراي طلب
    تا در آن وادي مرا از تن برآيد جان کجا
  • تغافل هاي او در بزم غيرم کشته بود امشب
    نبودش سوي من هاتف گر آن دزديده ديدن ها
  • پيش از هم کس افتاد در دام غمت هاتف
    اميد کز اين غم شاد تا روز پسين بادا
  • ز آتش رشکم کني تا داغ، هر شب مي شوي
    شمع بزم غير و مي خواهي در آن محفل مرا
  • فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل يار
    فغان که نيست اثر ناله و فغان مرا
  • فغان که در همه عمر يک سخن نشنيدي
    ز ما و مي شنوي زين سبب ز خلق سخن ها
  • مهي کز دوريش در خاک خواهم کرد جا امشب
    به خاکم گو ميا فردا، به بالينم بيا امشب
  • در عاشقي هزار غم و درد هست و نيست
    دردي از اين بتر که بود يار با رقيب
  • ز غمزه، چشم تو يک تير در کمان نگذاشت
    که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت
  • ز ناز بر دل پير و جوان در اين محفل
    کدام داغ که آن نازنين جوان نگذاشت
  • يک گريبان نيست کز بيداد آن مه پاره نيست
    رحم گويا در دل بي رحم آن مه پاره نيست
  • کامياب از روي آن ماهند ياران در وطن
    بي نصيب از وصل او جز هاتف آواره نيست
  • عجب نبود کز آهم قامتش در پيچ و تاب افتد
    که گردد شاخ گل از باد، گاهي راست گاهي کج
  • يار بي غير که مي در قدحش خون گردد
    خون من گر همه ريزد به قدح نوشش باد
  • دل که خو کرده به اندوه فراغت همه عمر
    با خيالت همه شب دست در آغوشش باد
  • بي تو احوال مرا در دل شب ها داند
    هر که بي هم چو تويي صبح کند شامي چند
  • بر من نه از ترحم کم کرده يار بيداد
    تاب جفا ازين بيش در من گمان ندارد
  • من جوان از غم آن تازه جوان خواهم مرد
    در دلم حسرت آن تازه جوان خواهد ماند
  • ز عشرت زان گريزانم که از غم گريم ايامي
    در اين محفل به کام دل دمي گر بيغمي خندد