167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • ديري نه ، بهشتي ، ز مي و مغبچه در وي
    از کوثر و از جام فراغت دل و جان را
  • ديري که سر از سجده بت باز نياورد
    هرکس که در او خورد يکي رطل گران را
  • پا در گلم و مقصد من دور حرم ليک
    تا چون بر هم ز آنکه رهم جمله خلاب است
  • سوري و چه سوري ست که در عقد کس آيد
    بنت العنب آن بکر طرب زاي خم او
  • کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
    يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
  • مدتي شد که در آزارم و مي داني تو
    به کمند تو گرفتارم و مي داني تو
  • با وجود آنکه حسرت ره ندارد در بهشت
    اهل جنت راست سد حسرت بر اين جنت سرا
  • اي زده لطف نسيمت طعنه بر باد بهار
    از تو بستان ارم در رشک و جنت شرمسار
  • در بساط خرم انگيزت چه خرم رسته اند
    بر کنار سبزه و آب روان سرو و چنار
  • عقل را ترسم بلغزد پاي و مستغرق شود
    گر رود در فکر آن يک لخت حوض مرمرش
  • خادمانند از پي رد و قبول کاينات
    بر در اميد وبيم و خشم و عفوت دير و زود
  • مرگ را ديدم ستاده در کنار ررع کون
    هر چه اين کشتي ز تخم دشمنت ، آن مي درود
  • فتنه را ديدم نشسته در خطر گاه فساد
    هر چه آن مي بست بر بدخواه تو ، اين مي گشود
  • اين يکي در حفظ دانش، پيش از اقران خويش
    خواه از تجويد خوان و خواه از تفسير دان
  • آب چشم از دامنم نيل آب و بر اطراف خاک
    رود نيلي ديده ام در فرش ماتم گستري
  • حسن باقي اي بسا لطفي که در کارش کند
    زانکه روحي برد از اين عالم بلا پرورد عشق
  • روز استقبال روحش آمدند از راه خلد
    روح مجنون پيش و در پس سد بيابان گرد عشق
  • عشق باخود برد و عالم با هوسناکان گذشت
    زانکه عشق اندر خور او بود و او در خورد عشق
  • سوخته اهل سخن اوراق و کلک و هر چه هست
    کرده پس خاکسترش در مشت و بر سر کرده اند
  • توتيان را ني شکر زار تمنا خورده خاک
    نوحه خوان چون زاغ مشکين جامه در بر کرده اند
  • گشته در کوه و کمر وحشي نهادان و ز عقاب
    بهر پرواز عدم دريوزه پر کرده اند
  • ني همين ما را سيه پوشيد و ماتم دار کرد
    اين مصيبت در شب و روز زمانه کار کرد
  • نامه اي سر تا سر او اي دريغا اي دريغ
    در نوشتن کرده کاتب اشکي از دنبال او
  • نام قاسم بيگي قسمي به خون آغشته حرف
    بسکه در وقت رقم مي رفت اشک آل او
  • سينه ماهي و پشت گاو در هم داشت راه
    تيغ را تا دست او ايما به يلمان کرده بود