167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • شوقيست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده اي
    جانم گرفته در ميان عشق هجوم آورده اي
  • اي غير ،دل داري تو هم اما دلت را نور کو
    در هر مزار افتاده است اينسان چراغ مرده اي
  • گو مرغ آيي ره بتاب از ما سمندر مشربان
    يعني به آتش در شدن نايد ز هر افسرده اي
  • عشرت در آن سر است که آيد برون از او
    هر بامداد چهره به خونابه شسته اي
  • تو نشسته در مقابل من و سد خيال باطل
    که به عالم تخيل به که اتصال داري
  • به کدام علم يارب به دل تو اندر آيم
    که ببينم و بدانم که چه در خيال داري
  • ني ناله اي نزديک لب ني گريه اي در دل گره
    يارب نصيب من مکن اينست اگر آسودگي
  • سخن هايي که در حق تو سر زد از رقيب من
    گرت مي بود دردي سوي او هرگز نمي ديدي
  • خواه شکر ريز و خواهي زهر در جامم که تو
    گر چه زهرم مي چشاني از شکر شيرين تري
  • وحشي به کار غير اگر شهره اي چه شد
    نقد حيات صرف در اين کار کرده اي
  • بزن بر جانم آن تير نگاه صيد غافل کش
    که در شست تغافل بود و رنگين داشت پيکان را
  • کمان ناز اگر اينست و زور بازوي غمزه
    چه جاي دل که روزن مي کند در سينه سندان را
  • درستي در کدامين کوي دل ماند نمي دانم
    که آن مژگان کج مي آزمايد زخم چوگان را
  • مگر نار خليل است آن رخ رخشان تعالي الله
    که در بار است اندر هر شرارش سد گلستان را
  • چه خوبي اله اله در خور آني که تا باشي
    روي اندر عنان بخت فرمان بخش دوران را
  • پدر گو کج بنه تاج مرصع کاين در شاهي
    چو بر تاجي نشيند بر فروزد چار ارکان را
  • نکردي بي اجازت سيل سر در خانه موري
    خواص عدل او همراه اگر مي بود باران را
  • عجب بحري که چون در جنبش آرد باد اجلالش
    کند خلخال ساق عرش موج شوکت و شان را
  • به جاي دانه در هر رشته سد گوهر کشد خوشه
    ز آب جود اگر يک رشحه بخشد کشت دهقان را
  • به يک تک درنوردد توسن عزم تو صحرايي
    که در گام نخستش ره شود کم حد و پايان را
  • کند کاه سبک در وزن با کوه گران دعوي
    اگر از عدل و انصاف تو باشد کفه ميزان را
  • فکنده کشتيش در قلزم فيض ثناي تو
    که سازد موجه او کان گوهر جيب و دامان را
  • الا تا عاشق و معشوق در هر گفتن و ديدن
    کند خاطرنشان خويش سد لطف نمايان را
  • سپهرت عاشقي بادا که گر چشمت بر او افتد
    نويسد در حساب خويشتن سد لطف پنهان را
  • پا به سر خود منه در ره اين باديه
    رهرو(ي) اين راه از شبرو اسرا طلب