167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • به هر ويرانه کانجا وحشي ديوانه جا گيرد
    ز هر سو دامني پرسنگ طفلي در کمين دارد
  • وحشي اين مژگان خون پالا که گرد غم گرفت
    ياد آن روزي که در راه کسي جاروب بود
  • بود چون در کيش خوبي عيب عاشق داشتن
    جرم چشم ما چه باشد عرض زيبايي چه بود
  • طبع تو هيچ خاطر ما در ميان نديد
    منع جفا و جور ز بهر خدا چه بود
  • آرزو بود که هر لحظه به سويت مي تاخت
    داشت مي داني و خوش در تک و تاز آمده بود
  • در کمان ناز آن تيري که من مي خواستم
    بود پر ، کش ليک پيکان جگر دوزش نبود
  • آنکه سد مرغ است در دامش اگر وحشي رمد
    گو تصور کن که يک مرغ نو آموزش نبود
  • کدام از من بهند اين پاک دامان عاشقان تو
    قراري داده خواهي بود ما را در خيال خود
  • ز مستي آنکه مي گويد اناالحق کي خبر دارد
    که کرسي زير پا، يا ريسمانش در گلو باشد
  • نهم در پاي جان بندي که تا جاويد نگريزد
    از آن کاکل که من دانم گرم يک تار مو باشد
  • بدين بي مهري ظاهر مشو نوميد ازو وحشي
    چه مي داني توشايد در ته خاطر نکو باشد
  • ترسم در اين دلهاي شب از سينه آهي سرزند
    برقي ز دل بيرون جهد آتش به جايي درزند
  • مي بي صفا، ني بي نوا ، وقتست اگر در بزم ما
    ساقي مي ديگر دهد مطرب رهي ديگر زند
  • ما را درين زندان غم من بعد نتوان داشتن
    بندي مگر بر پانهد، قفلي مگر بر در زند
  • در گلويم ز تو اين گريه که شد عقده درد
    گرهي نيست که از جاي دگر بگشايد
  • خرم دل آن کس که ز بستان تو آيد
    گل در بغل از گشت گلستان تو آيد
  • رسم کجاست اين ، تو بگو در کدام ملک
    دل مي برند و چشم به بالا نمي کنند
  • دست بر هم سودني دارد کزو خون مي چکد
    در کمين صيد صيادي که غافل مي شود
  • خوش آن عشقي که در کوي جنونم خسروي بخشد
    جهان پر لشکر از اشک جهان پيماي من باشد
  • کجا در بزم او جاي چو من ديوانه اي باشد
    مقام همچو من ديوانه اي ، ويرانه اي باشد
  • به خود دادم قرار صبر بي او يک دو روز اما
    از آن ترسم که ناگه روزگاري در ميان افتد
  • فغان کز دست شد کارم ز هجر و کار سازان را
    ز ضعف طالعم هر روز کاري در ميان افتد
  • خوش آن روزي که چون گويند پيشت حرف مشتاقان
    حديث درد من هم از کناري در ميان افتد
  • کسي کز رشک من محروم از آن پيمان شکن گريد
    اگر در بزم او بيند مرا، بر حال من گريد
  • نگفت يار که داد از که مي زند وحشي
    اگر چه بر در او عمرها تظلم کرد