167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • اي تو در کشتي تن رفته به خواب
    آب را ديدي نگر در آب آب
  • دم مزن تا بشنوي از دم ز نان
    آنچ نامد در زبان و در بيان
  • ليک لطفي قهر در پنهان شده
    يا که قهري در دل لطف آمده
  • زين قبل فرمود احمد در مقال
    در زبان پنهان بود حسن رجال
  • در حديث آمد که دل همچون پريست
    در بياباني اسير صرصريست
  • من نخواهم کان رمه کافر شوند
    در ضلالت در گمان بد روند
  • گفت استر با شتر کاي خوش رفيق
    در فراز و شيب و در راه دقيق
  • تو نه آيي در سر و خوش مي روي
    من همي آيم بسر در چون غوي
  • من همي افتم برو در هر دمي
    خواه در خشکي و خواه اندر نمي
  • چون جنين را در شکم حق جان دهد
    جذب اجزا در مزاج او نهد
  • در نگر در صنعت پاره زني
    کو همي دوزد کهن بي سوزني
  • ديد در ايام آن شيخ فقير
    مصحفي در خانه پيري ضرير
  • گفت در يک خانه گر باشم دو روز
    عشق آن مسکن کند در من فروز
  • باز مي گويم عجب من بي خودم
    دست در شاخ خيالي در زدم
  • از هوس گر از طويله بسکلد
    در طويله ديگران سر در کند
  • در شريعت هست مکروه اي کيا
    در امامت پيش کردن کور را
  • مدحها شد جملگي آميخته
    کوزه ها در يک لگن در ريخته
  • پيش در شد آن دقوقي در نماز
    قوم همچون اطلس آمد او طراز
  • چون قيامت پيش حق صفها زده
    در حساب و در مناجات آمده
  • عمر خود را در چه پايان برده اي
    قوت و قوت در چه فاني کرده اي
  • در قيام اين کفتها دارد رجوع
    وز خجالت شد دوتا او در رکوع
  • و آن جماعت در پي او در قيام
    اينت زيبا قوم و بگزيده امام
  • در دعا ايشان و در زاري و آه
    بر فلک زيشان شده دود سياه
  • مهربان بي رشوتان ياري گران
    در مقام سخت و در روز گران
  • در گوي و در چهي اي قلتبان
    دست وا دار از سبال ديگران