167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • ورنه به کار دنيا چون جلد و سخت کوشي
    وانگه به کار دين در بي توش و سست رائي
  • گر همت تو اين است، اي بي تميز، پس تو
    با کردگار عالم در مکر و کيميائي
  • گندمت بايد شدن تا در خور مردم شوي
    کي خورد جز خر تو را تا تو به سردي چون جوي؟
  • در ميان آتشي و اندر ميانت آتش است
    آب را چندين همي از بيم آتش چون مزي؟
  • گر همي خواهي که جاويدان بماني، اي پسر،
    در ميان اين دو آتش خويشتن را چون پزي؟
  • از کجا اندر خزيده ستي بدين بي در حصار؟
    همچنان يک روز از اينجا ناگهان بيرون خزي
  • قدرت و ملک و صناعت خيره دعوي چون کني
    چون خود از ماندن در اين مصنوع خانه عاجزي؟
  • عارضي با مال و ملک و تا رسي بر آب و نان
    کشته اي در خاک ناداني درخت گربزي
  • زير بار جهل مانده ستي ازيرا مر تو را
    در مدينه ي علم و حکمت نيست بار، اي ناصبي
  • من ز دين در زير بار و بارور خرما بنم
    تو به زير بيدي و بي بر چنار، اي ناصبي
  • هر که مرد است از جهان دل با علي دارد، مگر
    تو که با مردان نباشي در شمار،اي ناصبي
  • به گرد خويش در آرد کنون ز بيم تو چرخ
    ز سند و زنگ و حبش بي قياس و مرحشري
  • به عز و ناز به گه بر نشسته بد فعلي
    نژند و خوار بمانده به در نکو سيري
  • ره در حکما گير و زين عدو بگريز
    که جز به عون حکيمان از اين عدو نرهي
  • مگرد گرد در من، نه من به گرد درت
    که من ز تو ستهم همچو تو ز من ستهي
  • از آن پس کاين جهان را آزمودي گر خردمندي
    در اين پر گرد و ناخوش جاي دل خيره چرا بندي؟
  • جهانا ز آزمون سنجاب و از کردار پولادي
    به زير نوش در نيشي به روي زهر بر قندي
  • مرا ايزدي دين است چون دين يافتي زان پس
    دگر مر خويشتن را در سپنجي جاي نپسندي
  • بدين مهلت که داده ستت مباش از مکر او ايمن
    بترس از آتش تيزش مکن در طاعتش کندي
  • نيائي سوي نور ايرا به تاريکي درون زادي
    وگر زي نور نگرائي در اين تاريک چه بندي
  • اي داده دل و هوش بدين جاي سپنجي
    بيم است که از کبر در اين جاي نگنجي
  • انديشه کن از بندگي امروز که بنده ت
    در پيش به پاي است و تو بنشسته به شنجي
  • و گرم گوئي «پس گر نه تو بي راهي
    چون به يمگان در بي مونس و محزوني؟»
  • چرا که قول تو چون خز و پرنيان نشده است
    اگر تو در سلب خز و پرنيان شده اي؟
  • قران کنند همي در دل تو حکمت و پند
    بدان سبب که به دل خازن قران شده اي