167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • آن بي قرين ملک که جز او نيست در جهان
    کز ملک ديو يکسره خالي است ملکتش
  • يکي گردنده گوئي بر شد از دريا سوي گردون
    که جز کافور و مرواريد و گوهر نيست در کانش
  • به چشم دل نکو بنگر ببين اين خوان پر نعمت
    که بنهاده است پيش تو در اين زنگاري ايوانش
  • مرا در دين نپندارد کسي حيران و گم بوده
    جز آن حيران که حيراني دگر کرده است حيرانش
  • چرا گويم که بهتر بود در عالم کسي زان کس
    که بر اعداي دين بر تيغ محنت بود بارانش؟
  • از آن سيد که از فرمان رب العرش پيغمبر
    وصي کردش در آن معدن که منبر بود پالانش
  • از آن مشهور شير نر که اندر بدر و در خيبر
    هوا از چشم خون باريد بر صمصام خندانش
  • اي پسر، چون به جهان بر دل يکتا شودت
    بنگر در پدر خويش و ببين پشت دوتاش
  • عرش پر نور و بلند است به زيرش در شو
    تا مگر بهره بيابد دلت از نور ضياش
  • هر که در بند مثل هاي قران بسته شده است
    نکند جز که بيان علي از بند رهاش
  • جز که زرق تن جاهل سببي ديگر نيست
    که يمک پيش تگين است و رمک بر در تاش
  • زرق تن پاک همه باطل و ناچيز شودت
    که نبايد به در تاش و تگين بود فراش
  • در عالم دين او سوي ما قول خداي است
    قولي که همه رحمت و فضل است معانيش
  • هر کو به زنا قصد جهان دارد از اوباش
    بس زود بيارند در اين ننگ و نکالش
  • چون بر تو هواي دل تو مي بکشد تير
    در پيش هوا تو ز ره صبر فرو پوش
  • در معده ت بر جان تو لعنت کند امشب
    ناني که به قهر از دگري بستده اي دوش
  • غل است مرا به دل درون از تو
    گر هست تو را ز من به دل در غل
  • به گوش در سخن حجت اي پسر عسل است
    جز از سخن نخورد کس به راه گوش عسل
  • وز طمع در جامگي و خوردن مال يتيم
    مانده بر درگاه مير و شاه و خانند، اي رسول
  • چشم دل در پيش حق مي باز نتوانند کرد
    وز جهالت جان به باطل برفشانند،اي رسول
  • اي بر سر دو راه نشسته در اين رباط
    از خواب و خورد بيهده تا کي زني لکام؟
  • پديد آرد سخن در خلق عالم بيشي و کمي
    چو فردا اين سخن گويان برون آيند از اين پيشکم
  • سبک باشي به رقص اندر، چو بانگ مؤذنان آيد
    به زانو در پديد آيدت ناگه علت بلغم
  • در اين پيروزه گون طارم مجوي آرام و آسايش
    که نارامد به روز و، شب همي ناسايد اين طارم
  • نبايد نرم کردن گردن از بهر درم کس را
    نبشته است اين سخن در پندنامه سام را نيرم