167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • عدل کن با خويشتن تا سبزپوشي در بهشت
    عدل ازيرا خاک را مي سبز چون مينا کند
  • اي پسر، بنگر به چشم دل در اين زرين سپر
    کو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند
  • از غم فردا هم امروز، اي پسر، بي غم شود
    هر که در امروز روز انديشه از فردا کند
  • اگر فرمان او کردي و خوردي خاک شد خامش
    و گر نه همچنان دايم به معده در همي ژارد
  • به دانه تخمها در پيشکارانند مردم را
    که هر يک زان يکي کار و يکي پيشه ي دگر دارد
  • چو در هر دانه اي دانا يکي صانع همي بيند
    خداي خويش اينها را نه پندارد نه انگارد
  • تو را در دانه خرماست، اي بينا دل، اين بنده
    که او بر سرت هر سالي همي خرما فرو بارد
  • کسي کز کردگار خويش از اين سان قيمتي بايد
    سزد گر در دو ديده ي خويش تخم شکر او کارد
  • اي شده چاکر آن درگه انبوه بلند
    وز طمع مانده شب و روز بر آن در چو کلند
  • بر در مير تو، اي بيهده، بسته طمعي
    از طمع صعبتر آن را که نه قيد است و نه بند
  • دانش آموز و چو نادان ز پس مير ممخ
    تا چو دانا شوي آنگه دگران در تو مخند
  • نه عجب گر نبودشان خبر از چرخ و ز کارش
    کز حريصي و جهالت همه در خواب و خمارند
  • بر ره دين به مثل ميل نبينند و مناره
    وز پس دنيا ذره به هوا در بشمارند
  • کار خر است خواب و خور اي نادان
    با خر به خواب و خور چه شدي در خور؟
  • با ناز و بي نياز به بيداري و به خواب
    بر تن حرير بودت و در گوش بانگ زير
  • گفتي که خلق نيست چو من نيز در جهان
    هم شاطر و ظريفم و هم شاعر و دبير
  • از خويشتن بپرس در اين گور خويش تو
    جان و خرد بس است تو را منکر و نکير
  • در راه دين حق تو به راي کسي مرو
    کو را ز رهبري نه صغير است و نه کبير
  • علم علي نه قال و مقال است عن فلان
    بل علم او چو در يتيم است بي نظير
  • اين پنج در حجره، سه تن راست، دو جان را
    تا هردو گهر داد بيابند ز داور
  • زنهار که طرار در اين راه فراخ است
    چون دنبه به گفتار و، به کردار چو نشتر
  • رفتم به در آنکه بديل است جهان را
    از احمد و از حيدر و شبير و ز شبر
  • در نفس من اين علم عطائي است الهي
    معروف چو روز است، نه مجهول و نه منکر
  • تيري است که در رفتن سوفارش به پيش است
    هر چند که هر تير سپس دارد سوفار
  • چون خفت در آن غار برون نايد ازو تا
    بيرون نکشي پايش از آن جاي چو کفتار