نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
رسيد از ماه سيمايان سپاهي
در
قفا اما
در
اين ميدان نمي بينم سپهداري به اين آئين
در
ملک بودي اگر يک ذره عشق يار من
در
فلک آتش افکندي آه آتش بار من
در
تن زارم جگر صدچاک و دل صد پاره شد
بوالعجب گلها شکفت از عشق
در
گلزار من
هاي و هويم لرزه
در
گورافکند منصور را
چون زنند از راه عبرت
در
ره اودار من
در
صف بيگانه خوبان ديده ام ماهي که هست
صد نشان از آشنائي بيش
در
سيماي او
کوه کن را مي کند از شکوه شيرين خموش
در
وفا اسراف من
در
مرحمت امساک او
در
خانقه سر خوش درآ گو شيخ شهر از دين برا
بگذر به مسجد گو خلل
در
حلقه زهاد شو
غرفه ام
در
گوهر و
در
بس که چشم خون فشان
از تک بحر دلم گوهر به ساحل ريخته
مکن چون لاله چاکم
در
دل پرخون که مي ترسم
در
و داغ وفاي خود به بيني و خجل گردي
داري ز شيدا گشتگان رسوا بسي
در
دشت غم
در
سلک ايشان محتشم رسواتر از رسوا کسي
ز بس که نور ز حسن تو
در
جهان بدود
هزار پيک نظر
در
قفاي آن بدود
تا ز مژگان لعل پاشم
در
رهت پرورده ام
از جگر پر گاله بسيار
در
خوناب دل
از دو بيمارت يکي تا جان برد
در
بند غم
يا به خواب من درآ يکبار يا
در
خواب دل
زدي به دست ارادت چو حلقه بر
در
دل
ز
در
درآ و ببين خانه مصور دل
مگر قصيده ديگر به سلک نظم کشم
که گوش هوش پر از
در
شود
در
آن اثنا
فسانه طي کن و
در
مدحت کريمي کوش
که
در
کرم سگ او عار دارد از حاتم
ز صيت تقويش از خوف نام خود لرزد
چو لاله
در
گذر باد جام
در
کف جم
چند مايوسي بود از حسرت پابوس تو
با فلک
در
جنگ و با خود
در
جدل ديوانه سان
وين
در
ميزان طبع وي ندارد زر وجود
هست
در
حال عطاي او مساوي کوه و کاه
اسم داران سپه را باد آن
در
بوسه گه
پادشاهان جهان را باد آن
در
سجده گاه
آن که
در
آغاز عمر از غيرت دين هيچ جا
نيستش آرامگاهي
در
جهان جز صدر زين
آن چه تو کردي نبود مدرکه را
در
خيال
بلکه گذر هم نداشت واهمه را
در
گمان
عظم تو گنجد
در
آن ليک چه
در
قطره بحر
گر به مکان ضم شود مملکت لامکان
شبي
در
اول دي شام تيره تر ز عشا
ولي
در
آخر او صبح پيشتر ز سحر
گذشت اول آن خواب اگرچه
در
غفلت
ولي
در
آخر آن فيض بود بي حد و مر
چه ديد ديده دل افروز عالمي که
در
آن
گوهر به جاي حجر بود و
در
به جاي مدر
گر افتد مرغي از تاب هوا
در
آتش سوزان
پي دفع حرارت تنگ گيرد شعله را
در
بر
بود
در
شدت حدت مساوي هر دو را مدت
ازين گرما اگر يخ
در
گدازيد و اگر مرمر
جهانباني که گر طالب شود دربسته ملکي را
فلک صد عالم
در
بسته را به روي گشايد
در
قدر امري که گر
در
قطره عظم او دمد بادي
کند
در
شش جهت هفت آسمان را از تخلخل تر
اگر خواهي ز دوران رفع ظلمت
در
رسد فرمان
که
در
ظلمات از هر ذره خورشيدي برآرد سر
تو را بازار گرم و من زرشک نو خريداران
از آن بازار
در
آزار از آن آزار
در
آذر
نکشد تا زيخ آهنگر بردش
در
غل
دست و پا مي زند از واهمه
در
آب اردک
چو نقد مهر اينک مي دود
در
مشرق و مغرب
در
اين دارالعيار آن زر که پر معيار مي آيد
به هر جا مي نهد پا بر زمين
در
گوش اقبالش
مبارک باد شاهي از
در
و ديوار مي آيد
تو را نام از بزرگي
در
عبارت چون نمي گنجد
به توشيحش کنم
در
يک غزل درج از سخنداني
نيست
در
بند زر و سيم که از نقد سخن
يک جهان گنج نهان
در
دل ويران دارد
عقيم الطبع شد
در
زادن شه مادر دوران
چو آن دستور اعظم شد
در
افعال جهان فاعل
کاسه هاي هفت دريا از کف
در
پاش تو
خاليند و سرنگون و باد
در
کف چون حباب
اي تو را هر راست پيماني به ملکي
در
گرو
وي ترا هر لطف پنهاني به جائي
در
حساب
زين شرف کاندر بنان اشرف
در
جنبش است
تا به زانو مي رود
در
مشگ کلک خوش خرام
تو
در
عالم چنان گنجيده اي کز معجز انشا
همان خود معني صد فصل
در
يک سطر گنجاني
تو سلطان زبان داني و
در
مدح و ثناي تو
هزاران بلبل شيرين تکلم
در
غزل خواني
صد دو پيکر
در
زمين
در
هر قدم پيدا شود
روز هيجا گر کند شمشير خود را امتحان
سراي دهر که
در
تحت اين نه ايوان است
هزار گنج
در
او هست اگرچه ويران است
بسيط خاک که
در
چشم خلق مشت گلي است
هزار صنع
در
او آشکار و پنهان است
چون
در
رزق خدا بر روي درويش و غني
بر گدا و محتشم بادا
در
لطف تو باز
مبارزي که چو تيغش علم شود
در
رزم
سپر ز واهمه
در
سر کشد فلک ز سحاب
از قضا
در
حسب حال من به آواز حزين
بلبلي با بلبلي مي گفت
در
وقت سحر
خيز و
در
گوش دل آن بي گنه خوان اين سرود
کاي ز طبعت جلوه گر اشخاص معني
در
صور
صفحه قبل
1
...
640
641
642
643
644
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن