167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • مر سگي را لقمه ناني ز در
    چون رسد بر در همي بندد کمر
  • جوق جوقي مبتلا ديدي نزار
    شسته بر در در اميد و انتظار
  • جمله اجزا در تحرک در سکون
    ناطقان که انا اليه راجعون
  • تا پري و ديو در شيشه شود
    بلک هاروتي به بابل در رود
  • غير آن که در گريزي در قضا
    هيچ حيله ندهدت از وي رها
  • غم يکي گنجيست و رنج تو چو کان
    ليک کي در گيرد اين در کودکان
  • گام در صحراي دل بايد نهاد
    زانک در صحراي گل نبود گشاد
  • ده چه باشد شيخ واصل ناشده
    دست در تقليد و حجت در زده
  • کام از ذوق توهم خوش کني
    در دمي در خيک خود پرش کني
  • در ميان منعمان رفتي که من
    لوت چربي خورده ام در انجمن
  • بنگر آخر در من و در رنگ من
    يک صنم چون من ندارد خود شمن
  • او هم از نسل شغال ماده زاد
    در خم مالي و جاهي در فتاد
  • چونک بجهد در فتد اندر ميان
    در ميان هر دو کوه بي امان
  • هر که مي آمد بگفتا نيست اين
    هين در آ خواجه در آن گوشه نشين
  • هر پيمبر که در آيد در رحم
    نجم او بر چرخ گردد منتجم
  • باز وحي آمد که در آبش فکن
    روي در اوميد دار و مو مکن
  • در فکن در نيلش و کن اعتماد
    من ترا با وي رسانم رو سپيد
  • در طلب زن دايما تو هر دو دست
    که طلب در راه نيکو رهبرست
  • خاک قارون را چو ماري در کشد
    استن حنانه آيد در رشد
  • مي کشانش در جهاد و در قتال
    مردوار الله يجزيک الوصال
  • تو طمع داري که او را بي جفا
    بسته داري در وقار و در وفا
  • در هزيمت از تو افتادند خلق
    در هزيمت کشته شد مردم ز زلق
  • تو جهان راستان در رفته اي
    گرچه در صورت به خاکي خفته اي
  • رو در افتادن گرفتند از نهيب
    غلط غلطان منهزم در هر نشيب
  • موسي و فرعون در هستي تست
    بايد اين دو خصم را در خويش جست