167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • اي مانده در اين راه گذر، راحله اي ساز
    از علم و ز پرهيز که راهت به قفار است
  • پربند حصاري است روان تنت روان را
    در بند و حصاري تو، ازين کار تو زار است
  • گر بند و حصار از قبل دشمن بايد
    چون دشمن تو با تو در اين بند و حصار است؟
  • در سايه دين رو که جهان تافته ريگ است
    با شمع خرد باش که عالم شب تار است
  • بشکن به سر بي خردان در به سخن جهل
    زيرا که سخن آب خوش و جهل خمار است
  • اندر حرم آي، اي پسر، ايراک نمازي
    کان را به حرم در کند از مزد هزار است
  • بشناس حرم را که هم اينجا به در توست
    با باديه و ريگ و مغيلانت چه کار است؟
  • حصني قوي است کورا ديوار هست و در نيست
    بازي است که ش تذروان جز جنس جانور نيست
  • کز باديه ي جهالت جز سوي او مفر نيست
    زيرا که جاهلان را جز در سقر مقر نيست
  • نيکوسمر شو ايرا مردم بجز سمر نيست
    آن را که در دماغش مر ديو را ممر نيست
  • اين بس بصر دلش را گر در دلش بصر نيست
    زيرا که جز معاني بر قول او صور نيست
  • بر سر گنجي که يزدان در دل احمد نهاد
    جز علي گنجور ني و جز علي بندار نيست
  • بي دانش آمدي و در اينجا شناختي
    کاين چيست وان چه باشد وان چون و اين چراست
  • سوي آن بايد رفتنت که از امر خداي
    بر خزينه ي خرد و علم خداوند در است
  • هنر و فضل و خرد در سير اوست همه
    همچو او کيست که فضل و هنر او را سير است؟
  • اي خداوندي که ت نيست در آفاق نظير
    رحمت و فضل تو زي حجت تو منتظر است
  • خار و سنگ دره يمگان با طاعت تو
    در دماغ و دهن بنده ت عود و شکر است
  • اگر بزرگي و جاه و جلال در درم است
    ز کردگار بر آن مرد کم درم ستم است
  • کسي که داد بر اين گونه خواهد از يزدان
    بدان که راه دلش در سبيل داد گم است
  • کسي که جوي روان است ده به باغش در
    به وقت تشنه چو تو بهره زانش يک فخم است
  • زبانت داد و دل و گوش و چشم همچو امير
    نشان عدل خداي، اي پسر، در اين نعم است
  • چو برق روشن و خوب است در سخن معني
    برون ز معني ديگر بخار و تار و تم است
  • دژم مباش ز کمي ي درم به دنيا در
    اگر به طاعت و علمت به دين درون قدم است
  • به شعر حجت پر گشت دفتر از حکمت
    که خاطرش در پند است و معدن حکم است
  • از اهل ملک در اين خيمه کبود که بود
    که ملک ازو نربود اين بلند چرخ کبود؟